عنوان مقاله: مسئولیت اجتماعی؛ اخلاقیات فراسازمانی
مولف/مترجم: دکتر حسین رحمانسرشت؛ محمود رفیعی و مرتضی کوشا
موضوع: اخلاق سازمانی
سال انتشار(میلادی): 2009
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال نوزدهم-شماره 204
چکیده: بسیاری از رفتارها و اقدامات مدیران و کارکنان، متأثر از ارزشهای اخلاقی بوده، ریشه در اخلاق دارد. عدم توجه به اخلاق کار در مدیریت سازمانها، در جوامعی مانند ایران که از یک سو دارای ارزشهای اخلاقی غنی بوده، از سوی دیگر با کشورهای پیشرفته فاصله قابل توجهی دارند، میتواند معضلاتی بزرگ برای سازمانها به وجود آورد. به علاوه با افزایش انتظارات اجتماعی از سازمانها، جوامع نسبت به مسائلی مانند محیط زیست ، حقوق زنان، کودکان، اقلیتها، معلولان، برابری استخدام و کاهش نیروی انسانی، حساستر شدهاند. بیتوجهی سازمانها به این حقوق و عدم رعایت اصول اخلاقی در برخورد با ذینفعان بیرونی، میتواند مشکلاتی را برای سازمان ایجاد کند و مشروعیت سازمان و اقدامات آن را موردپرسش قرار داده، درنتیجه سود و موفقیت سازمان را تحت تأثیر قرار دهد. اخلاق کار ضعیف، بر نگرش افراد نسبت به شغل، سازمان و مدیران موثر بوده، میتواند بر عملکرد فردی ، گروهی و سازمانی اثر بگذارد.
عنوان مقاله: بررسی رابطه عدالت و تعهدسازمانی (مطالعه موردی: شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران)
مولف/مترجم: دکتر سید مهدی الوانی؛ دکتر علی اصغر پورعزت و ابوالقاسم سیّار
موضوع: تعهد سازمانی
سال انتشار(میلادی): 2009
وضعیت: تمام متن
منبع: فصلنامه مدیریت منابع انسانی در صنعت نفت موسسه مطالعات بین المللی انرژی؛ شماره 4
چکیده: موضوع عدالت از دیرشمار جزء مهمترین مباحث و دغدغههای بشر و اندیشمندان علوم گوناگون بوده است. عدالت، مفهوم وسیعی است و در هر حوزهای کاربرد ویژه خود را دارد و در زندگی بشر، از حیات فردی گرفته تا نهادهای بسیار پیچیده اجتماعی بویژه دولت و سیستم اداری آن مد نظر قرار می گیرد. عدالت حیات و بقای سیستم های اجتماعی را استمرار می بخشد و عناصر اجتماعی را در کنار یکدیگر منسجم می سازد، در حالی که بی عدالتی موجبات جدایی و اضمحلال آنها را فراهم می¬آورد. در سیستم عدالت گرا، مدیران دستگاههای دولتی موظفند با افراد سازمان به نحوی رفتار کنند که عزت و آبروی هیچ فردی خدشه دار نگردد، همواره نیک خواهانه و انسان دوستانه با آنها رفتار شود و عدالت و انصاف را در توزیع منابع و امکانات، رویه¬های سازمانی و اداری و مراودات خود، رعایت نمایند؛ ضمن اینکه از طرف دیگر تعهد سازمانی فراگردی است مستمر که با مشارکت افراد در تصمیمات سازمانی، توجه به افراد سازمان و موفقیت و رفاه آنان، سازمان متجلی می شود. این پژوهش درباره رابطه عدالت و تعهد سازمانی در شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران انجام شده است. دلالت عدالت بر تعهد سازمانی رابطه ای است که در رصد بقا و پایداری سازمان مدنظر قرار گرفته است. نتایج پژوهش بر این مهم دلالت داشته، رابطه عدالت و تعهد¬سازمانی را تأئید می نماید.
واژگان و مفاهیم کلیدی: عدالت توزیعی ، عدالت رویه¬ای ، عدالت مراوده¬ای ، تعهد عاطفی ، تعهد تکلیفی ، تعهد مستمر .
مقدمه
حیات و تداوم هر سیستم و نهاد اجتماعی در گرو وجود پیوندی مستحکم میان عناصر تشکیل دهنده آن است. این پیوند تحت تأثیر میزان رعایت عدالت در آن سیستم قرار دارد؛ ارزیابی پاسخ افراد درباره آنچه از کار در سازمان به¬دست می¬آورند، در مقابل آنچه به سازمان ارائه می¬دهند، موضوع بسیاری از پژوهش¬های اجتماعی در زمینه عدالت بوده است(افجه، 1385: 322). دو تن از محققان، عدالت سازمانی را ادراک افراد از منصفانه¬ یا غیر¬منصفانه¬بودن رفتار سازمان با آنها می¬دانند (Folger & Cropanzano, 1998). ادراک برخورد غیر¬منصفانه سازمان توسط افراد باعث کاهش روحیه، جابجایی و ترک¬شغل و حتی در مواردی تقابل و رودرروئی با سازمان می¬گردد (Kohlmeyer &Parker, (2005: 357. ادراک کارکنان از برخوردهای منصفانه در کار به شناسائی سه جزء متفاوت از عدالت در سازمان یعنی عدالت¬توزیعی، عدالت¬رویه¬ای و عدالت¬مراوده¬ای منجر گردیده است (20:Cropanzano, 2001).
مفهوم تعهد¬سازمانی، که اخیرا بیشتر مورد توجه قرار گرفته است (مقیمی، 1385: 392)، بر نگرشی مثبت دلالت دارد که از احساس وفا¬داری کارکنان به سازمان حاصل می¬شود و با مشارکت افراد در تصمیمات سازمانی، توجه به افراد سازمان و موفقیت و رفاه آنان تجلی می¬یابد.
با ¬توجه به اهمیت و نقش عدالت¬سازمانی در تشریح نگرشها و رفتارهای کارکنان، در این پژوهش به بررسی رابطه آن با تعهد¬سازمانی کارکنان پرداخته می¬شود و بررسی می¬گردد که بین عدالت¬ و تعهد سازمانی چه نوع رابطه¬ای وجود دارد. سپس به بررسی رابطه هر کدام از مؤلفه¬های عدالت¬سازمانی یعنی عدالت¬رویه ای، ¬توزیعی و مراوده¬ای بر ابعاد متفاوت تعهد¬سازمانی یعنی تعهد¬تکلیفی، عاطفی و مراوده¬ای پرداخته می¬شود.
تعریف مسأله
در تحقیقات علوم¬انسانی، عدالت سازه¬ای تلقی می¬شود که در فضای روابط اجتماعی ایجاد می¬گردد. در یک رویکرد در صورتی یک عمل عادلانه به حساب می¬آید که بیشتر افراد آنرا عادلانه ادراک نمایند. مطالعه درباره عدالت¬سازمانی در سی سال اخیر رشد قابل ملاحظه¬ای داشته است و مجموعه¬ای از تحقیقات آزمایشگاهی و میدانی را در بر می¬گیرد. جالب آنکه موضوع عدالت سازمانی، یکی از پر ارجاع¬ترین موضوعات مطالعه سازمانی، در دهه¬های اخیر بوده است.
گرین¬برگ معتقد است که ادراک عدالت سازمانی، برای اثربخشی عملکرد سازمانها و رضایت افراد در سازمان ضرورتی اساسی است و سازمان باید در¬ جهت تحقق این مهم، همه تلاش و کوشش خود را به کار گیرد ( Greenberg, 1987: 14).
رعایت عدالت¬سازمانی توسط مدیران، موجب افزایش تعهد کارکنان به سازمان، ابداع و نوآوری و ماندگاری آنان در سازمان و در نهایت موجب موفقیت و پیروزی سازمان می¬شود و جامعه را از منفعت سازمان و تلاش کارکنان بهره¬مند می¬نماید.
بنابراین با توجه به نتایج تحقیقات صورت گرفته در زمینه تعهد¬سازمانی و عدالت¬سازمانی و تأثیر آن بر اثربخشی و بهره¬وری سازمان و احساس رضایت، تعلق، وابستگی و دلبستگی کارکنان به سازمان، در این پژوهش تلاش خواهد شد تا میزان رابطه مؤلفه¬های¬عدالت سازمانی بر مؤلفه¬های تعهد¬سازمانی بررسی گردد.
با توجه به اینکه مهمترین و ارزشمندترین سرمایه سازمان، سرمایه انسانی آن است و توجه به این سرمایه گرانبها بر روند شکست یا کامیابی سازمانها تأثیر دارد، تلاش برای توسعه تعهد در کارکنان، امر مهمی است که مدیران باید به آن توجه داشته باشند. افراد متعهدتر، به ارزشها و اهداف سازمان پایبندترند و فعالانه¬تر در سازمان نقش¬آفرینی خواهند کرد و کمتر به ترک سازمان و یافتن فرصتهای شغلی جدید اقدام می¬کنند ( Greenberg & Baron, 1989). پورتر و همکارانش تعهد سازمانی را موجب پذیرش ارزشهای سازمان و تمایل افراد به درگیری در سازمان تعریف می¬کنند و آن را با معیارهای انگیزه، تمایل به ادامه فعالیت و پذیرش ارزشهای سازمان اندازه¬گیری می¬کنند (Porter & Steers, 1984). راولز عدالت¬ را مهمترین شاخص سلامتی مؤسسات اجتماعی می¬داند (راولز، 1971: 157).
گرینبرگ نیز بر آن است که تحقیقات مربوط به عدالت¬سازمانی، بسیاری از پیامدهای رفتاری سازمان را تبیین می¬کند ( Greenberg, 1987:9-22). بنابراین عادلانه بودن رفتار، گفتار و منش مدیران و شیوه¬های توزیع منابع و پاداشهای سازمان، در پایبندی و تعهد کارکنان به اهداف متعالی سازمان مؤثر خواهد بود. با این مقدمه مسأله تحقیق عبارت است از اینکه: «چه رابطه¬ای میان ابعاد گوناگون عدالت¬سازمانی و حالات متفاوت تعهد¬سازمانی وجود دارد؟».
مروری بر ادبیات پژوهش
عدالت سازمانی - عدالت از زیباترین، مقدس ترین و عالی ترین واژه های مطرح شده در قاموس تمدن بشری است که رعایت آن از دیدگاه هر انسان سلیم الفطره¬ای، از ضروری¬ترین امور به شمار می¬آید و معمولا هر انسانی، هر چند خود ستمکار باشد، بر ارزش رعایت عدالت صحه می¬گذارد ( دهقان، 1381: 86).
بر اساس فرهنگ دهخدا عدالت در لغت به معنی استقامت بوده، در شریعت عبارت است از استقامت بر طریق حق و با اجتناب از آنچه محظور(ممنوع) است در دین( رضاییان، 1384: 37). در فرهنگ آکسفورد، عدالت بر حفظ اصول قانونی، اجتماعی و اخلاقی، از طریق اعمال اقتدار یا قدرت دلالت دارد ( Taylor,2003: 3).
در مکتب تشیع، عدل یکی از اصول دین به شمار می¬آید و بر اساس احکام اسلام، امام و پیشوا، قاضی باید عادل باشد، شاهد محکمه و امام جمعه و جماعت، همگی باید عادل باشند.
استاد مطهری، چهار معنی یا چهار کاربرد را برای کلمه عدل مدنظر قرار می¬دهد: 1)موزون بودن، 2)تساوی و نفی هر گونه تبعیض، 3)رعایت حقوق افراد و دادن حق به صاحب حق، 4)رعایت استحقاقها در افاضه وجود و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد (مطهری،1377: 949).
اهمیت رعایت عدالت در سازمان - دو تن از محققان، عدالت سازمانی را ادراک افراد از منصفانه¬ یا غیر¬منصفانه¬بودن رفتار سازمان با آنها تعریف کرده¬¬اند. ادراک برخورد غیر¬منصفانه سازمان توسط افراد، باعث کاهش روحیه، جابجایی و ترک¬شغل و حتی در مواردی تقابل و رودرروئی با سازمان می¬گردد Kohlmeyer &Parker, 2005: 357)).
مفهوم عدالت مبتنی بر مجموعه¬ای از اصول اخلاقی انتزاعی است که افراد به علت احترام به ارزشهای انسانی، نسبت به آنها حساس هستند (Maureen, 2002: 803-812 و پورعزت، 1387: 245- 239).
لیند و تایلر در مطالعه اینکه چرا عدالت مهم است، دو مدل را شناسایی کردند: مدل منفعت شخصی و مدل ارزش گروهی. در مدل منفعت شخصی، اهمیت عدالت بر این مبنا توجیه می¬شود که، حداکثرسازی درآمد شخصی را امکان پذیر می¬سازد؛ یعنی افراد بدین دلیل برای رویه¬های منصفانه ارزش قائلند که معتقدند رویه¬های منصفانه نهایتا به نتایج مطلوب منجر می¬شوند.
در مدل ارزش گروهی عدالت مهم تلقی می¬شود، زیرا کارکنان با ادراک رفتار منصفانه سرپرستان با آنها، از شأن عضویت و هویت گروهی مطلع می¬شوند. فولگر(1998) رویکرد سومی را برای درک اهمیت عدالت معرفی می¬کند و آن را یک ویژگی اخلاقی می¬داند. عدالت سازمانی مجموعه¬ای از پیامدهای روانی و رفتاری را بدنبال دارد؛ زمانی که افراد احساس می¬کنند با آنها به طور غیر منصفانه رفتار شده، تعهد و عملکرد کاریشان کاهش می¬یابد و کمتر تمایل خواهند داشت که به همکارانشان کمک کنند .
ادراک بی¬عدالتی در سازمان¬ها موجب افزایش تناوب رفتارهای نامولد یا خود شکننده میان اعضای سازمان می¬شود و رفتارهایی چون ابراز خستگی، غیبت و افزایش مقاومت در برابر تغییر را افزایش می¬دهد (رضائیان، 1382: 123).
همچنین پیامدهایی چون تلافی کردن، انحراف و تندخویی و نظایر آن در پژوهشهای مرتبط با عدالت و بی¬عدالتی مدنظر قرار گرفته است. بایس و تریپ (1996)، کارشکنی را پاسخی منطقی در برابر بی¬عدالتی می¬دانند. گرین¬برگ (2002) نیز معتقد است که دزدی در محیط کار، عکس العملی به بی¬عدالتی است. وی مطرح می¬کند که سعه صدر افراد و آموزش اصول اخلاقی به آنان این عکس¬العمل را تحت تأثیر قرار می¬دهد.
عدالت توزیعی - عدالت توزیعی بیانگر ادراک افراد از میزان رعایت عدالت در توزیع و تخصیص منابع و پاداشهاست. به بیان دیگر، حدی که افراد پاداش¬ها را با عملکرد مرتبط می¬دانند، دلالت دارد (رضائیان، 1384: 43).
لوندال (1967) عدالت توزیعی را از دیدگاه افرادی که عمل تخصیص را انجام می¬دهند مورد بحث قرار داده است. از این رو مدل قضاوت عادلانه لوندال، نگرش فعالانه¬تری را نسبت به تئوری برابری در نظر می¬گیرد. در بحث از عدالت توزیعی، اصل مبادله مدنظر قرار می گیرد. یعنی افراد به آنچه با خود به سازمان و جامعه آورده¬اند به منزله مبادله¬ای در قبال آنچه دریافت کرده¬اند، می¬نگرند (Lambert, 2003: 4). در حالی که بر اساس قضاوت عادلانه لوندال، قضاوتهای افراد در مورد انصاف، فقط بر مبنای قاعده عدالت و انصاف نیست، بلکه قاعده برابری و قاعده نیاز نیز نقش مهمی در این قضاوت¬ها ایفا می¬کند.
عدالت رویه¬ای – عدالت¬رویه¬ای با ادراک افراد از عادلانه بودن رویه¬های جاری در تصمیم¬گیری برای جبران خدماتشان ( نه با توزیع واقعی درآمدها ) سر و کار دارد؛ مانند رویه¬های جاری در ارزیابی عملکرد افراد در سطوح متفاوت جامعه یا سازمان، نحوه برخورد با شکایتها و نزاعها، و نحوه توزیع درآمدها میان افراد ( Folger and Konovvsky, 1989: 32).
در بحث از عدالت رویه¬ای نیز مانند نظریه برابری، ادراکات انسانها نقش مهمی دارند و واکنش افراد جامعه نسبت به رویه¬ها به چگونگی ادراکشان از رویه¬ها، نه ماهیت واقعی آنها، بستگی دارد. زیرا از نظر روان شناختی، انسانها بر اساس واقعیات رفتار نمی¬کنند، بلکه بر اساس ادراک خود از واقعیت، واکنش نشان می دهند (رضائیان، 1384: 49).
به طور کلی دو چارچوب برای مطالعه عدالت رویه¬ای ارائه شده است: 1) مدل ابزاری (نفع خود) و 2) مدل رابطه¬ای (ارزش گروهی).
مدل ابزاری - بر اساس این مدل، افراد برای نتایج کوتاه مدت در فعالیتهای جمعی مشارکت نمی¬کنند، بلکه آنان در عملکرد خود به داد و ستدهای آتی نیز توجه دارند.
در واقع رویه تصمیم¬گیری از آن جهت اهمیت دارد که می¬تواند اطلاعات مربوط به منافع آتی افراد را آشکار سازد و آنها می¬توانند تخمین بزنند که فرصتهای آتی، برایشان نوید بخش خواهد بود یا نومید کننده.
افراد فراگردهای عادلانه را نسبت به فراگردهای ناعادلانه ترجیح می دهند؛ زیرا سرانجام، فراگردهای عادلانه به سود اقتصادی بیشتری منتج می¬شوند. بنابراین عدالت رویه¬ای در چشم¬اندازی روشن نسبت به آن دسته از نتایج اقتصادی که ممکن است از رویه¬ها حاصل شوند، ارزیابی می¬شود (Cropanzano, Russel and Maureen, 2001).
مدل رابطه¬ای - بر اساس مدل رابطه¬ای، گروههای اجتماعی ابزار مفیدی برای کسب منافع اجتماعی و احساسی¬اند. برای مثال گروهها می¬توانند به افراد حس قدر و منزلت و قدرت بدهند؛ در نتیجه افراد انرژی زیادی صرف تلاش برای بهبود روابط اجتماعی خود با دیگران می¬کنند. مطابق مدل رابطه¬ای، رویه¬ها تا حدی که حاکی از احترام گروه (یا دست کم یکی از مسئولان آن) نسبت به افراد باشد، عادلانه ارزیابی می¬شوند.
مدل رابطه¬ای همچنین معین می¬کند که افراد رویه¬ها را نسبت به سه مشخصه زیر مورد ارزیابی قرار می¬دهند: 1) از تعصب به دور باشند (بی¬طرفی)، 2) حاکی از علاقه تصمیم¬گیرنده به علائق و منافع افراد باشند (خیرخواهی)، 3) برای افراد وجهه و اعتبار به ارمغان آورند (شناسایی اعتبار).
دانشمندان اغلب عدالت توزیعی را به مثابه واکنش افراد نسبت به تخصیصهای اقتصادی یا نسبتا اقتصادی و عدالت رویه¬ای را به مثابه واکنش افراد نسبت به تخصیص منافع اجتماعی و احساسی تعریف کرده¬اند. به عبارت دیگر عدالت توزیعی را، با تسامح، برابر با منافع اقتصادی و عدالت رویه¬ای را برابر با منافع اجتماعی و احساسی دانسته¬اند (Cropanzano, Russel and Maureen, 2001. (
عدالت مراوده¬ای - افراد عدالت را از برخوردی که در روابط متقابل شخصی با آنها می¬شود استنباط می¬کنند. این پدیده تحت عنوان «عدالت مراوده¬ای»، توسط دو پژوهشگر به نامهای بایاس و مواگ در سال 1986مورد توجه قرار گرفت. بر این اساس افراد نسبت به کیفیت برخورد در روابط متقابل شخصی و همچنین جنبه¬های ساختاری فراگرد تصمیم¬گیری حساسند (77:(Bobocel, 1997.
عدالت مراوده¬ای، جنبه¬هایی از فراگرد ارتباطات از قبیل ادب، صداقت و احترام بین منبع و دریافت¬کننده را در بر می¬گیرد (Cohen & Spector, 2001: 281).
تعهد سازمانی- در دهه¬های گذشته مفهوم تعهد سازمانی جایگاه مهمی را در تحقیقات مربوط به رفتار سازمانی به خود اختصاص داده است. با وجود این، توافق، اجماع و اتفاق نظر درباره چگونگی تعریف تعهد و تعیین شاخصهای آن وجود ندارد. به¬علاوه استفاده از واژه¬های متعدد برای توصیف این پدیده واحد بر این آشفتگی می¬افزاید.
«پورتر» (1974) و همکارانش تعهد¬سازمانی را بر حسب میزان شدت تعیین هویت یک فرد با سازمان خاص و میزان درگیری، مشارکت و همکاری او با سازمان مذکور تعریف نموده¬اند.
...
شکل 2) رویکرد رفتاری به تعهد سازمانی (بیکر ، 1960)
مدل سه بخشی تعهد سازمانی (مدل آلن و می¬یر)
این مدل که توسط «می¬یر» و «آلن» (1991) ارائه گردید، از تمایز بین تعهد نگرشی و رفتاری فراتر رفته و محققین مذکور استدلال کرده¬اند که تعهد به¬ مثابه یک حالت روانی، حداقل دارای سه جرء قابل تفکیک و مجزاست که به نوعی تمایل، نیاز و الزام به ادامه اشتغال در یک سازمان دلالت دارد. در واقع اکثر پژوهشها¬یی که درباره تعهد سازمانی صورت گرفته¬اند، معمولا به سه موضوع کلی پرداخته¬اند: وابستگی عاطفی به سازمان، هزینه¬های متصوره ناشی از ترک سازمان، و الزام و تکلیف به باقی ماندن در سازمان که به ترتیب بر تعهد عاطفی ، تعهد مستمر و تعهد هنجاری دلالت دارند. نقطه مشترک هر سه دیدگاه مذکور این است که تعهد یک حالت روانی است که: الف) روابط کارمند را با سازمان مشخص نموده و ب) به¬طور ضمنی اشاراتی مبنی بر تداوم یا قطع عضویت فرد در سازمان دارد.
تعهد عاطفی، بیانگر پیوستگی عاطفی کارمند و تعیین هویت وی با ارزشها و اهداف سازمان و میزان درگیری وی با سازمان است. کارکنانی که تعهد عاطفی قوی دارند، عضویت خویش را در سازمان حفظ نموده و به فعالیت در سازمان ادامه می¬دهند، چرا که از صمیم قلب مایل به انجام چنین کاری هستند. تعهد مستمر، بر هزینه¬های ناشی از ترک سازمان تأثیر داشته، فرض بر این است که کارکنانی که ارتباط اولیه آنها با سازمان بر مبنای تعهد مستمر باشند، در سازمان باقی خواهند ماند؛ زیرا باقی ماندن در سازمان برای آنها یک ضرورت است و به آن نیاز دارند.
تعهد هنجاری یا تکلیفی، بر احساس دِین و الزام به ماندن در سازمان دلالت داشته، افرادی که این نوع تعهد در آنها وجود دارد، معتقدند که ادامه فعالیت در سازمان وظیفه آنهاست و دِینی است که بر گردن دارند و احساس می¬کنند که باید در سازمان باقی بمانند.
روش¬شناسی تحقیق
اهداف پژوهش
هدف اصلی این پژوهش عبارت است از: بررسی و تحلیل رابطه بین «عدالت سازمانی» و «تعهد سازمانی» در شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران. برای دستیابی به هدف اصلی، تعدادی هدف فرعی نیز تدوین گردید که عبارتند از:
• سنجش میزان «رعایت عدالت سازمانی» توسط مدیران سازمان؛
• بررسی میزان عدالت ادراک شده توسط کارکنان؛
• سنجش میزان «تعهد سازمانی» کارکنان.
مدل مفهومی تحقیق و فرضیه¬های پژوهشی
با توجه به مبانی نظری در مورد مفاهیم عدالت و تعهد سازمانی و ابعاد آنها، مدل مفهومی تحقیق تدوین گردید و بر مبنای آن فرضیات تحقیق ارائه شدند (شکل 4). در این راستا با توجه به تقسیم عدالت¬سازمانی به سه بعد عدالت¬توزیعی، عدالت¬رویه¬ای و عدالت¬مراوده¬ای، همچنین تفکیک تعهد¬سازمانی به سه رکن تعهد¬عاطفی، تعهد¬تکلیفی و تعهد¬مستمر، می¬توان فرضیه¬های پژوهشی را به شرح ذیل تدوین کرد:
شکل 4) مدل مفهومی پژوهش
فرضیه¬های تحقیق
فرضیه اصلی
بین «عدالت¬سازمانی» و «تعهد¬سازمانی» رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه¬های فرعی
1. بین «عدالت توزیعی» و «تعهد تکلیفی» رابطه معناداری وجود دارد.
2. بین «عدالت توزیعی» و «تعهد عاطفی» رابطه معناداری وجود دارد.
3. بین «عدالت توزیعی» و «تعهد مستمر» رابطه معناداری وجود دارد.
4. بین «عدالت رویه¬ای» و «تعهد تکلیفی» رابطه معناداری وجود دارد.
5. بین «عدالت رویه¬ای» و «تعهد عاطفی» رابطه معناداری وجود دارد.
6. بین «عدالت رویه¬ای» و «تعهد مستمر» رابطه معناداری وجود دارد.
7. بین «عدالت مراوده¬ای» و «تعهد¬تکلیفی» رابطه معناداری وجود دارد.
8. بین «عدالت مراوده¬ای» و «تعهد عاطفی » رابطه معناداری وجود دارد.
9. بین «عدالت مراوده¬ای» و «تعهد¬¬مستمر » رابطه معناداری وجود دارد.
روش تحقیق
تحقیق حاضر از نظرهدف کاربردی، از نظر روش گردآوری دادهها، توصیفی و از نظر نوع، تحلیل همبستگی دو متغیره است. تحقیق کاربردی است، زیرا نتایج آن برای گروههای متفاوت برنامهریزان و مدیران قابل استفاده است و توصیفی است، چون بدون دستکاری متغیرها و مؤلفههای آنها انجام می¬پذیرد.
جهت جمع¬آوری اطلاعات مورد ¬نیاز، علاوه بر مطالعه کتابخانه¬ای، از روش میدانی نیز استفاده شد. در جریان مطالعه پیمایشی از پرسشنامه¬ای با 30 سؤال استفاده شد که 15 سؤال آن مربوط به عدالت سازمانی و 15 سؤال آن مربوط به تعهد سازمانی بود. در طراحی پرسشنامه تعهد¬سازمانی، از پرسشنامه استاندارد سه بعدی مدل آلن و می¬یر استفاده شده و پرسشنامه عدالت سازمانی با توجه به مبانی نظری و پژوهشهای قبلی صورت گرفته و ابعاد و مؤلفه¬های عدالت سازمانی، طراحی شد. از این رو برای تأیید اعتبار ظاهری پرسشنامه، از فن دلفی استفاده شد. پس از تدوین و طراحی پرسشنامه، بین خبرگان توزیع و سپس اعتبار ظاهری آن مورد تأیید قرار گرفت.
برای سنجش پایایی پرسشنامه¬ها از آزمون آلفای کرونباخ استفاده شد. این آزمون به بررسی و محاسبه هماهنگی درونی پرسشنامه طراحی شده می¬پردازد. در این پژوهش سه آلفای کرونباخ محاسبه گردید: ضریب¬های آلفای به¬دست آمده برای پرسشنامه¬های عدالت سازمانی، تعهد سازمانی و کل پرسشنامه به ترتیب 8399/0، 8233/0 و 9045/0 بودند از اعتبار بالای پرسشنامه حکایت داشتند.
قلمرو، جامعه و نمونه آماری
این پژوهش در فاصله زمانی اردیبهشت¬ماه 1386 لغایت تابستان 1387 انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه پژوهش حاضر، کارکنان «شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران» بود. این شرکت پس از تغییرات در ساختار سازمانی شرکت ملی گاز ایران طبق مصوبه مجمع عمومی شرکت ملی گاز، در تاریخ 16 بهمن¬ماه 1384 از طریق ادغام شرکت مهندسی و ساختمان گاز و مدیریت مهندسی و اجرای طرح¬ها تشکیل گردید. فلسفه وجودی این سازمان، نظارت بر اجرای طرح¬های خطوط انتقال گاز در سطح ملی است. شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران از پنج مدیریت، پنج اداره، ده نفر مجری طرح خطوط انتقال گاز، سه نفر مشاور، پنج نفر عضو هیئت مدیره و دبیرخانه کمیسیون مناقصات تشکیل شده است. این شرکت 800 نفر نیروی انسانی دارد که 580 نفر رسمی، 10 نفر پیمانی و 210 نفر قراردادی هستند.
در این پژوهش از روش نمونه¬گیری تصادفی طبقه¬ای استفاده شد و متناسب با تعداد پرسنلی که در هر مدیریت و اداره مشغول بودند، به¬طور نسبی تعدادی انتخاب شدند.
اندازه نمونه برای آزمون ضریب همبستگی با اطمینان 95% و توان آزمون 80% از میان جامعه 800 نفری، از رابطه ذیل به¬دست آمده است.
این اطلاعات در جریان پیش مطالعه¬ای که صورت گرفت برای تعیین اندازه نمونه مناسب برای آزمون ضریب همبستگی با اطمینان 95% و توان آزمون 90% به دست آمده¬اند.
بنابراین با توجه به رابطه فوق، اندازه مناسب برای نمونه برابر با 251 شد؛ از این رو تعداد 260 پرسشنامه توزیع گردید.
روش تجزیه و تحلیل داده¬ها
به منظور تجزیه و تحلیل و بررسی داده¬های گردآوری شده از روشهای متفاوتی استفاده شد. برای بررسی فرضیه اصلی و فرضیه¬های فرعی از آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شد، سپس با استفاده از یافته¬های جانبی تحقیق، با استفاده از آزمون رتبه¬ای فریدمن، جهت رتبه¬بندی ابعاد تعهد و عدالت سازمانی استفاده شده است.
تجزیه و تحلیل یافته¬های پژوهش
ابتدا سئوالات مربوط به هریک از مؤلفه¬ها از پرسشنامه استخراج شدند و از مجموع آن¬ها میانگین گرفته شد تا میزان توجه به مؤلفه¬های مدل پژوهش در جامعة مورد مطالعه، به¬دست آید. این سؤالات با استفاده از طیف 6 مقیاسی طراحی شدند. در این سؤالات از گزینه¬های «کاملا مخالفم»، «مخالفم»، «تا حدودی مخالفم»، «تا حدودی موافقم»، «موافقم» و «کاملا موافقم» استفاده شد و به ترتیب نمرات یک تا شش به آنها اختصاص یافت. آزمون به¬کار گرفته شده برای سنجش وجود رابطه بین دو متغیر، آزمون اسپیرمن بود که نتایج ذیل به¬دست آمد:
جدول1: نتایج آزمون اسپیرمن برای فرضیه اهم
...
بحث و نتیجه¬گیری
احساس عدالت به مثابه نتیجه قضاوت افراد متعاقبا موجب می¬شود که در یک رفتار واکنشی، افراد رفتاری محبت¬¬آمیز و تعهدآور از خود بروز دهند. واضح است که نتیجه چنین تعاملی، استواری هویت جمعی مجموعه مورد نظر خواهد بود و در رویکرد سیستمی به «تعهد سازمانی» (یعنی تعهد جزء نسبت به سیستم) تعبیر می¬شود. اگر انسان به¬عنوان یک عامل هوشمند جزئی از سیستم باشد، در صورت وجود عدالت در سیستم و در پی افزایش تعهد سیستمی¬اش، نسبت به سیستم و تلاش اجزای آن، رابطه¬ای مسالمت¬آمیز برقرار می¬کند (پورسعید، 1384).
با توجه به ابعاد مطرح شده در ادبیات موضوع، مشخص گردید که عدالت و تعهد سازمانی هر کدام لااقل در سه بعد قابل بررسی هستند. حاصل پژوهش آن بود که با توجه به ضریب همبستگی مثبت و معنادار، بین عدالت سازمانی و تعهد سازمانی رابطه وجود دارد. همچنین بین عدالت توزیعی و سه بعد تعهدسازمانی، عدالت مراوده¬ای و سه بعد تعهد سازمانی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. ضمن اینکه یافته¬ها نشان می¬دهند که بین عدالت رویه¬ای و تعهد مستمر و تکلیفی نیز رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و فقط فرضیه فرعی پنجم مورد تأئید قرار نگرفت و بین عدالت رویه¬ای و تعهد عاطفی رابطه¬ای مشاهده نشد. همچنین یافته¬های جانبی تحقیق نشان می¬دهند که میزان رعایت عدالت توزیعی در سازمان از دو نوع دیگر عدالت بیشتر بوده، تعهد تکلیفی کارکنان نیز بیشتر از تعهد عاطفی و مستمر آنان است.
بنابراین با توجه به نتیجه پژوهش و از آنجا که مهمترین و ارزشمندترین سرمایه سازمان، سرمایه انسانی آن است و هر چه به این سرمایه گرانبها بیشتر توجه شود، به همان اندازه بر اقبال موفقیت سازمان تأثیر دارد، ملاحظه می¬شود که تلاش مدیران در جهت برقراری عدالت سازمانی می¬تواند منجر به ایجاد تعهد در کارکنان گردد؛ از این رو توصیه می¬گردد که مدیران به این امر مهم توجه داشته باشند و در جهت تحقق عدالت از هیچ کوششی دریغ نکنند؛ زیرا افراد متعهد، به ارزشها و اهداف سازمان بیشتر پایبند بوده و فعالانه در سازمان نقش¬آفرینی خواهند کرد. قابل تأمل است که این پژوهش را می¬توان با در نظر گرفتن نمونه¬های متفاوت، و آسیب¬شناسی عدالت¬سازمانی از ابعاد گوناگون تکمیل نمود. بدین ترتیب که عوامل مؤثر بر کاهش رعایت عدالت بررسی گردد و حتی¬القدور برای توسعه عدالت و در نتیجه آن تعهد¬سازمانی تلاش شود.
عنوان مقاله: توسعه؛ تعالی اخلاق
مولف/مترجم: غلامرضا خواجهپور
موضوع: مدیریت اخلاق
سال انتشار(میلادی): 2007
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال هفدهم-شماره 176
مقدمه: «وقتی آرتورکستلر در 1933 به شوروی سفر میکند، جامعهای میبیند بهکلی آشفته و درهم ریخته. این کمونیست مومن به چشم میبیند که در جامعه آرمانیاش هیچ چیز سرجایش نیست و هیچ سازمان یا دستگاه اداری درست کار نمیکند. کستلر در جایی از خود میپرسد که این جامعه با این همه آشفتگی چرا اصلا زنده و پابرجا مانده است. اما در جوابی که خودش میدهد نه پای همبستگی جهانی را بهمیان میکشد، نه از ارتش سرخ حرف میزند و نه رهبری حزب را عامل بقای این جامعه میداند. کستلر از چند آدم ساده و معمولی یاد میکند که در طول سفر دیده و توجهاش را برانگیختهاند. افسری که زن و بچهاش را در شهری گذاشته و به ماموریتی در سیبری میرفته است. کارمندی که در نبود امکانات به کار خود چسبیده بوده است.... و کستلر در اینجا میگوید، همه این «آدمها» یک صفت مشترک داشتند. «همه کار خود را خوب میشناختند و در شرایط دشوار خوب انجام میدادند. به نظر او همین «آدمها» بودند که جامعه شوروی را زنده نگاه داشته بودند_»
عنوان مقاله: بررسی اخلاق کار در بخش دولتی و خصوصی
مولف: بهنام کاویان
موضوع: اخلاق
سال انتشار(میلادی): 2006
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال شانزدهم-شماره 165
چکیده: اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .اخلاق کارمهمترین عامل فرهنگی درتوسعه اقتصادی محسوب می گردد. منابع انسانی پایه اصلی ثروت ملتها را تشکیل میدهند. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند در حالی که انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهرهبرداری میکنند، سازمانهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعه ملی را به جلو میبرند. کشوری که نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو موثری بهرهبرداری کند، قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.(تودارو،473)ضعف اخلاق کاردرکشوروخصوصا در بخش دولتی دغدغه بسیاری ازمسئولان ومدیران است. مقاله حاضر به مسئله اخلاق کارو ابعاد آن دردوبخش دولتی و خصوصی ذوب آهن اصفهان میپردازد.سوال اصلی آن است که آیا خصوصی سازی صنایع توانسته است تاثیر معنی داری براخلاق کار پرسنل داشته باشد؟ دادههای مورد استفاده ازنمونه ای به حجم 14475 نفر که 5307 نفر دربخش خصوصی و9168 نفر دربخش دولتی مشغول به کار هستند گردآوری شده است.به منظورسنجش اخلاق کار از شاخصی استفاده شده است که اخلاق کاررادرچهاربعدمادی ومعنوی اندازه گیری می کند. این شاخص مورد استفاده درتحقیقات سازمان بین المللی کار است. نتایج نشان می دهد که خصوصی سازی بردوبعد مادی اخلاق کاریعنی دلبستگی وعلاقه به کار وهمچنین برپشتکاروجدیت درکارپرسنل موثر است اما برابعاد معنوی اخلاق کاریعنی روابط سالم انسانی و نیز روح جمعی ومشارکت درکارتاثیری ندارد. علاوه برآن، تاثیرمیزان حقوق و تحصیلات براخلاق کارمنفی است اما ارتباط مثبتی میان سنوات خدمت واخلاق کاروجوددارد. به نظرمی رسد که توفیق درامرخصوصی سازی وافزایش اخلاق کار پرسنل نیازمند بسترسازیهای فرهنگی دراین زمینه است .
مقدمه
دیدگاه اندیشمندان مارکسیستی آن است که ضعف اخلاق کارنتیجه ازخودبیگانگی نیروی کاردرجوامع صنعتی است.چراکه کاربرای کارگر امری خارجی است و او درکارخویش ارضا نمی شود. به نظرآنها صنعتی شدن جوامع باعث جایگزینی روابط ثانوی با روابط نخستین ودرنتیجه کاهش دلبستگی به کارشده است.سایراندیشمندان به تاثیرپیشینه تاریخی، ساختارسیاسی،مذهب و عرف جامعه براخلاق کار پرداخته اند.ازدیدگاه کارکردگرایان، کاریکی ازنهادهای اصلی نظام اقتصادی است واگرنظام اقتصادی رایکی ازچهارخرده نظام اساسی نظام اجتماعی محسوب کنیم،کاردرکلیه فرایندهای اجتماعی تاثیرگذاروازسایرنهادهای اجتماعی ازجمله تعلیم وتربیت تاثیرپذیراست. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد تغییر دیدگاههای مسلط در زمینه جامعه شناسی و اقتصاد است. در حالی که مارکس اقتصاد را زیر بنا و سایر تحولات را روبنا میدانست، متأخرین بر زمینههای فرهنگی به عنوان عامل ایجاد توسعه اقتصادی تأکید داشتند. اقتصاددانی مانند «هاگن» کلاً به این نتیجه میرسد که شخصیت فرهنگی، اصلیترین عامل ایجادتوسعه اقتصادی است. او تحولات اقتصادی را معلول تحول فرهنگی میداند و بیان میکند که تحول اساسی و زیربنایی در فرهنگ جامعه به خودی خود باعث میشود که اقتصاد از حالت رکود خارج شده و به رشد و توسعه برسد .
ازطرفی شیوه مدیریت تاثیربسزایی برسازمان تولیدواخلاق کاردارد.روشهای مطلوب به انگیزش افراد وافزایش اخلاق کاروبهره وری می انجامد. ورود به دنیای صنعتی ومدرن نیازمند تغییرات بنیادی دردیدگاههای مدیریت سنتی است.یکی ازراهکارهای تغییردرمدیریت کلان، خصوصی سازی صنایع است. پیچیده شدن معادلات اقتصادی داخلی وجهانی دولتها راوادار ساخته است تا به خصوصی سازی گرایش پیدا کنند .نکته قابل توجه آن است که ایجاد تغییرات اقتصادی بدون درنظرگرفتن ملاحظات فرهنگی به نتایج نامطلوبی میانجامد.
عوامل اجتماعی مؤثر بر اخلاق کار
درباره نظریات جامعه شناسی نظریههای مارکسیستی به طور غیر مستقیم اشاره دقیقتری به اخلاق کار دارند. در این نظریهها چگونگی تولید به عنوان متغیر مستقل و از خودبیگانگی به عنوان متغیر وابسته مطرح هستند. اما از خودبیگانگی افراد میتواند تأثیر مستقیمی بر میزان علاقه، دقت، مسئولیت، ابتکارومولد بودن داشته باشد. همان طور که اشاره شد اخلاق کار قواعد و زمینههای برانگیزاننده و فعال شده تعهد ذهنی، روانی و فیزیکی فرد یا گروه است. مسلم است که یک ذهن از خودبیگانه نمیتواند زمینهای مناسب برای انگیزه و تعهدات اخلاقی و فیزیکی از خود بروز دهد. میتوان رابطه میان این متغیرها را به صورت زیر نشان داد:
کاهش اخلاق کار-- کاهش مسئولیت
تعهد ذهنی و فیزیکی -- از خود بیگانگی
صنعتی شدن جوامع و تاثیر آن بر اخلاق کار
صنعتی شدن، تغییراتی بنیادی در ساختار جامعه پدید میآورد؛.درنظام پیشهوری رابطه موجود بین کارگر و کارفرما شخصی بود و این رابطه ایجاب میکرد که کارگر و کارفرما در مقابل یکدیگر دارای تعهدات و وظایفی گستردهتر از آنچه امروز انتظار میرود باشند. اما تولید کارخانهای، در وضعیت اجتماعی همة کارگران تغییرات اساسی به وجود آورد و بر مهارتهای پیشهای و روابط کار اثر عمیقی گذاشت.بدین ترتیب، نیروی کار در یک کارگاه یا کارخانه متمرکز و محل زندگی و کار از یکدیگر جدا شد. کارگران بایستی از نظمی که کارفرما اعمال میکرد، یعنی ساعات و سرعت کار منظم تبعیت میکردند و اگر چه از نظر حقوقی آزاد بودند ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی وابسته و تابع بودند.
رابطه صنعتی شدن و اخلاق کار به صورت زیرقابل بیان است:
صنعتی شدن جایگزینی روابط ثانوی با روابط نخستین کاهش اخلاق کار کاهش دلبستگی به کار
تحصیلات و اخلاق کار
بالا رفتن تحصیلات کارگران باعث بالا رفتن انتظارات شده است. آنان هوش را موجب موفقیت خود میدانند، اخلاق کار را در پاداش جستجو میکنند و تحمل کاری که در آن پیشرفتی نباشد، ندارند (شیعی، 1990). بنابراین، رابطه علی متغیرها به صورت زیر قابل بیان است:
کاهش اخلاق کار افزایش انتظارات افزایش تحصیلات
سن و اخلاق کار
بالا رفتن سن نیروی کار و همچنین افزایش درصد زنان شاغل بر هنجارهای مرتبط با اخلاق کار تأثیر گذاشته است(ساهیل،90). تأثیر متغیر سن بر اخلاق کار در اکثر تحقیقات انجام شده قبلی به صورت یک منحنی غیر خطی شبیه v است.
عرف جامعه ایران و اخلاق کار
در جامعه ایران اکثریتی معادل 81/4 درصد اعتقاد دارند که «روزی هر کس به قدر قسمت اوست» که عامل مهمی در تضعیف اخلاق کار محسو ب میشود. ( محسنی ، 404)
از دیگر باورهای غلط که به کاهش اخلاق کار میانجامد اعتقاد به قضا و قدر است. 89/5 درصد ایرانیان به «تأثیر قضا و قدر در زندگی» اعتقاد دارند. (محسنی ، 406) درمورد تأثیر این باور بر اخلاق کار ایرانیان تحقیق مستقلی انجام نگرفته است. اما تحقیقات مشابهی در آسیای شرقی در این باره صورت گرفته است. یکی از عوامل توفیق مردم کره در توسعه صنعتی وجود ارزشهای این جهانی (secular) است. در جای دیگر خانم کارمنسیتا (carmincita) به رابطهمداری کارگران اشاره کرده و میگوید در چنین وضعی کارکردن در محیطی با ضوابط و انضباط اجتماعی میسر نخواهد بود. به نظر او تقدیرگرایی باعث شده که فیلیپینیها به گذشت زمان خیلی توجه نکرده و در رعایت جداول زمانبندی کار طفره روند و به گذراندن بیهوده وقت پرداخته و فکر کنند که خدا خودش همه کارها را درست خواهد کرد. (کارمنسیتا، 1995) چنین باورهای عرفی به کاهش اخلاق کار در ایران میانجامد.
عوامل اقتصادی مؤثر بر اخلاق کار
عدم تناسب کار با دستمزد از مبرمترین مسائل اقتصادی جامعه است که به شدت انگیزه کار را در کارکنان تحت تأثیر قرار داده است. عمدهترین مشکلات از دیدگاه ایرانیان «تورم، نارسائیهای اقتصادی و بیکاری است» که قریب 61 درصد کل مشکلات از نظر پاسخگویان است (محسنی، 436).
به نظر برخی در تاریخ معاصر یکی از دلایل سستی ایرانیان در مرحله اقدام و عمل، نفوذ خصیصه استفاده از درآمدهای نفتی در اندیشه مردم است. این ثروت که بدون زحمت و کار به دست میآید باعث شده است که اساساً کار و تلاش ارزشی نسبتاً نامعقول پیدا کنند. اسراف، بهرهوری اندک و فقدان اخلاق کار و اتکاء به درآمد نفت آن چنان است که انقلاب اسلامی هم نتوانسته است این اندیشه را از محیطهای کار و کانونهای مدیریتی جامعه دور سازد. رابطه میان نظریههای اقتصادی، فرهنگی و اخلاق کار به صورت زیر است:
تضعیف اخلاق کار اعتقاد به ثروت بدون تلاش د رآمدهای نفتی
عوامل روانشناسی اجتماعی
یکی از ابعاد بسیار مهم اخلاق کار بعد روانشناختی آن است چرا که اخلاق متغیری است که آگاهی و اراده فردی نقش محوری در آن ایفا میکنند. بسیاری از اندیشمندان برای بهبود اخلاق کار بر نظریات رفتاری تأکید داشتهاند. هرگاه فردی کار اخلاقی انجام داد و از سوی جامعه مورد تشویق قرار گرفت، احتمال انجام کارهای اخلاقی دیگر تقویت میشود تا جائی که کار اخلاقی به صورت ارزشهای درونی درمیآید. به این ترتیب، برنامه ریزان کلان کشوری قادر خواهند بود اخلاق کار را در افراد جامعه درونی کنند. «مازلو» پنج دسته نیاز انسان را به صورت زیربیان می کند: فیزیولوژیک ، ایمنی ، اجتماعی ، احترام و خودشکوفایی. متاخرین به تاثیرنیازبه کسب موفقیت، نیازبه کسب قدرت ،نیازبه ایجاددوستی، انتظارو برابری براخلاق کارتاکیددارند.
مدل ارتباط دهنده اخلاق کار ، مدیریت و خصوصی سازی
خصوصیسازی با تغییر مدیریت بر اخلاق کار تأثیر میگذارد. به عبارت دیگر، اگر خصوصی سازی را متغیر مستقل بدانیم، مدیریت متغیر میانی و اخلاق کار متغیر وابسته خواهد شدمشخص است که هنگام خصوصیسازی قوانین و شیوه مدیریت از حالت دولتی خارج می شود،اما تغییر مدیریت به طور عمده بر دو زمینه اقتصادی و روانی اخلاق کار مؤثر است. زیرا تغییر مدیریت اساساً در شیوههای انگیزش افراد در محیطهای کاری و نحوه پاداشهای مادی آنها تأثیر میگذارد که ابعاد اقتصادی و روانی اخلاق کار محسوب میشوند. خلاصه بحث در شکل شماره یک آمدهاست :
مدیریت مشارکتی را باید به عنوان یک فرایند تعاونی شناخت که بر اساس آن مدیریت و کارکنان برای به اجرا در آمدن یک هدف مشترک با یکدیگر کار میکنند. بر خلاف سبک مدیریت اقتدارمنشانه که بر کنترل از بالا به پایین کارگران مبتنی است، مدیریت مشارکتی مدعی است که درگیر کردن کارکنان در تصمیم گیری، عامل ارزشمندی است و رضایت خاطر و روحیة کارکنان را بالا میبرد. «یانکلوویچ» مدیریت مشارکتی را به عنوان نظامی توصیف کرده است که شیوة جدیدی از اخلاق کار است و به عنوان یک منبع قدرتمند در مکان کار، میتوان از آن استفاده کرد (یانکلوویچ، 1984). البته این موضوع اهمیت زیادی دارد که ماتفاوتی میان مدیریت و صلاحیت قائل شویم. ما به مدیرانی احتیاج داریم که نه فقط در رأس هرم قدرت قرارگرفته باشند، بلکه دارای قابلیت نیز باشند دراین باره می توان گفت که مشارکت پرسنل در امور سازمان و تحویل مسئولیت به آنان به احتمال زیاد به افزایش اخلاق کار می انجامد زیرا بیش از 81 درصد ایرانیان از انجام ندادن امور محوله به خود احساس تقصیر میکنند که نشان دهنده این پتانسیل نهفته افراد برای مسئولیت پذیری است (چلبی ،144).
نیروی انسانی کارآمد، کار گروهی، مشارکت کارکنان در امور، همکاری صمیمانه میان مدیریت و کارکنان، وجود مناسبات دوستانه در میان کارکنان، استفاده کافی و به جا از فناوری و آگاهی از اهمیت بهرهوری و هماهنگی هدفهای کارکنان با اهداف مدیران یکی ازعوامل بهرهوری بالاست. (امپوتی، 10)هر مدیری باید نسبت به نظام اجتماعی سازمان خود آگاهی داشته و برای افزایش بهرهوری و اخلاق کار از دیوانسالاری پرهیز کند. به عنوان مثال در تحقیقی نشان داده شده است که اکثرکارگران به ایجاد تعادل میان کار و زندگی شخصی بیش از میزان حقوق اهمیت میدهند. (جنیفر، 2003).
به نظر می رسدکه فرایند خصوصی شدن در اغلب کشورها و از جمله ایران به صورت طبیعی انجام نشده و تنها از بالا اعمال گردیدهاست. چگونه میتوان انتظار داشت که قبل از بستر سازی فرهنگی و آگاهی اجتماعی تنها با تغییر چند قانون در سطوح بالای مدیریت به اهداف خصوصیسازی نایل گردید؟ از نظر «پرکوپنکو» در بسیاری موارد به پدیده خصوصی سازی تنها از بعد اقتصادی توجه شده است و ابعاد فرهنگی و اجتماعی مغفول ماندهاند. این غفلت باعث ناکارآمدی و گاه شکست فرایند خصوصی سازی شده است.
تاثیرمتغیرهای موثر براخلاق کار به صورت مجزا
سن و اخلاق کار: با افزایش سن، اخلاق کار بالا میرود. R حاصل از رگرسیون اخلاق کار با سن عبارت است از 0/192 که در سطح0/01 معنیدار است همچنین با افزایش سن، دلبستگی به کار،جدیت وپشتکار ونیز روح جمعی و مشارکت در کار افزایش مییابد. می توان گفت که گذشت زمان باعث انس گرفتن فرد به محل کار خویش می شود. مضاف براین، به دست آوردن موقعیتهای اعتباری و مالی باعث می شود که تاثیر سن براخلاق کار وسه مولفه آن مثبت باشد.
میزان حقوق واخلاق کار: میزان حقوق ماهانه فرد بر اخلاق کار تاثیر منفی دارد. R حاصل از رگرسیون میزان حقوق ماهانه واخلاق کار برابر22/0- است که در سطح 0/005 معنیدار است. این به دلیل اقناع شاغلان از نیازهای مادی است.در توضیح ارتباط منفی میان حقوق و اخلاق کار میتوان گفت که براساس نظریه «مازلو» و «هرزبرگ»، با اقناع فرد از نیازهای مادی نوبت به نیازهای رده بالاتر او نظیر محبوبیت اجتماعی و خود شکوفائی میرسد. اما به دلیل آنکه سیستم ونظام شغلی حاکم تنها قادراست افراد را ازجنبه مادی اقناع کند، بنابراین، پس از آنکه به تدریج وضعیت اقتصادی فرد بهبود مییابد، از اخلاق کار او کاسته میشود. ازسوی دیگر با افزایش حقوق فرد فاصله عاطفی میان او وهمکارانش به شدت افزایش پیدا می کند که درنهایت به کاهش روابط سالم انسانی،روح جمعی و مشارکت در کار منجر می گردد.
سابقه خدمت واخلاق کار: هر چه سنوات خدمت فرد در محل کار بیشتر باشد، میزان اخلاق کار نیز بیشتر است.R حاصل از رگرسیون سابقه کار فردو اخلاق کار 0/25 است که در سطح 0/002 معنیدار است. به این ترتیب ملاحظه میشود که سابقه کار فرد با سه وجه از وجوه چهارگانه اخلاق کار رابطه معنادار دارد. به عبارت دیگر، هرچه سنوات خدمت فرد در محل زیادتر باشد،دلبستگی و علاقه به کار، پشتکاروجدیت در کار و روح جمعی و مشارکت درکاراونیزبیشتر است. تاثیرسابقه خدمت براخلاق کار نیز همانند سن به صورت مثبت است. هر چه سنوات خدمت فرد در محل کار بیشتر باشد، میزان اخلاق کارنیز بیشتر می شود .
میزان تحصیلات واخلاق کار: کسانی که تحصیلات بیشتری دارند میزان اخلاق کارشان کمتر است. Rحاصل از رگرسیون اخلاق کار با میزان تحصیلات برابر 0/37 - است که در سطح 0/005 معنیدار است.این امر به دلیل افزایش انتظارات و برآورده نشدن آنهادرقشر تحصیلکرده است که در نهایت به کاهش انگیزه و اخلاق کار می انجامد . افزایش تحصیلات همچنین برتمامی ابعاد اخلاق کار تاثیرمنفی می گذارد و باعث کاهش دلبستگی ، جدیت ، روابط سالم و مشارکت درکارمی گردد.از دیگر دلایل ارتباط منفی میان تحصیلات واخلاق کار سوء مدیریت است که با به کارگیری شیوه های نامناسب و برخورد با ایده ها ونظرات نوین که معمولآ ازسوی قشرتحصیلکرده مطرح می شود ، باعث دلسردی وکاهش مشارکت آنها می گردد که درنهایت کاهش اخلاق کار را به دنبال دارد.
تأثیر خصوصیسازی بر اخلاق کار
ارتباط میان خصوصی سازی بااخلاق کاروابعادآن درجدول شماره یک آمده است. همان طور که مشاهده میشود خصوصیسازی تنها بر دو بعد از ابعاد چهارگانه اخلاق کار تأثیرگذار است و باعث افزایش دلبستگی به کار و جدیت در کار میشود.
به طور معمول هرگاه مسئولان قصد خصوصیسازی یک قسمت دولتی را داشته باشند با واگذاری آن قسمت به بخش خصوصی و تغییراتی در قوانین حقوقی اقدام به این کار میکنند. اما این فرایند تأثیری بر متغیر از خود بیگانگی به مفهوم نظریهپردازان مارکسیست نخواهد داشت زیرا اکثرپرسنل همچنان مزدبگیر هستند و کار برای آنها وسیلهای جهت معیشت محسوب میگردد. ضمن آن که پس از خصوصیسازی تغییری در نوع کالاهای تولیدی ایجاد نمی شود و تولید کنندگان همچنان با کالای خود بیگانهاند. آنها همچنان فاقد کنترل مادی بر محیطهای کاری هستند. پس از خصوصیسازی تغییری در تقسیم کار ایجاد نشده و به نظر «بلاز» احساس بیگانگی و پوچی استمرار مییابد. از سوی دیگر، خصوصیسازی تأثیری بر ابعاد تاریخی، مذهبی، سن، تحصیلات و عرف جامعه نخواهد داشت . پس از واگذاری یک قسمت به بخش خصوصی نهاد سیاسی همچنان بر سایر نهادها تسلط دارد و احساس عدم امنیت، دوگانگی رفتاری و استفاده از روشهای مذموم جهت کسب قدرت ادامه می یابد. ضمن آنکه منافع جمعی، تلاش گروهی و تولید فکر نیز مانند بخش دولتی کم اهمیت محسوب میگردد. خصوصیسازی چه تأثیری برمدل نیازهای «مازلو» و «هرزبرگ» دارد؟ در مورد تأمین نیازهای مادی افراد میتوان گفت که خصوصیسازی تأثیر مثبتی ندارد زیرامیانگین حقوق پرسنل بخش خصوصی پایین تراز بخش دولتی است ونیازهای مادی آنها برطرف نمی شود.از طرفی به تحریک نیروهای خلاق و استعدادهای افراد توجهی نمی شود و اکثر نیروها همانند روال گذشته به انجام وظایف خود براساس قوانین تعیین شده میپردازند. مدیریت بخش خصوصی همانند بخش دولتی از بالا به پائین است و پرسنل نقشی در تصمیمگیری شرکت ندارند.احساسات کارکنان اهمیت چندانی نداشته و تشریک مساعی صورت نمی گیرد. فاصله قدرت میان مدیران و پرسنل زیاد است و کارمحوری همچنان وجود دارد.در بسیاری از شرکتهای خصوصی پرسنل اطمینانی به آینده شغلی خود نداشته و نمیتوانند نیروهای خلاق خود را در راستای اهداف شرکت به کار گیرند. بسیار مشاهده میشود که پرسنل پس از گذشت چند سال هیچگونه احساس تعلق خاطر به شرکت ندارند و به محض یافتن شغلی مناسبتراقدام به ترک شرکت میکنند. سطح مشارکت پرسنل پایین است و بهرهوری با بخش دولتی تفاوت چندانی ندارد. پرسنل بخش خصوصی نظیر بخش دولتی به هنگام ضعف نظارت مدیران جدیت کاری خود را از دست میدهند و دچار بیکاری پنهان میشوند. چرا که منافع شرکت را جدای از منافع خود میدانند.
نتیجه گیری
خصوصیسازی اگر چه قوانین و نظام حقوقی پس از اجرای خصوصی سازی تغییر میکند، اما به دلیل آنکه تغییرات، زیربنایی نیستند ، تفاوت معناداری میان اخلاق کار پرسنل خصوصی ودولتی ایجاد نمی شود.درموردمولفه های اخلاق کارمشاهده شد که خصوصی سازی بردوبعداخلاق کاریعنی دلبستگی به کارونیزجدیت درکارتاثیرگذار است،اما تاثیری برابعاد انسانی ومشارکتی اخلاق کارندارد.درتبیین این موضوع می توان گفت که خصوصی سازی باعث افزایش روحیه منفعت طلبی درافراد می گردد وآنهارا به تلاش بیشتر درجهت خواستههای مادی هدایت می کند. به عبارت دیگر، خصوصی سازی ابعاد مادی اخلاق کارراافزایش می دهد اما تاثیری برابعاد معنوی اخلاق کارندارد.
مآخذ
1- ام پوتی،جوزف، مدیریت بهرهوری و شیوههای بهبود آن، ترجمه: عین ا.. علاء 1371 تهران
2 - پرکوپنکو، جوزف، مدیریت خصوصیسازی، مترجمان: حسین اکبری، در دانه داوری (دفتر سازمان بینالمللی کار ((ILO، ژنو) ناشر: مرکز پژوهشی آریانا، 1380 تهران
3 - تودارو،مایکل، توسعه اقتصادی در جهان سوم، مترجم: غلامعلی فرجادی، انتشارات برنامه و بودجه، 1364.
4 - چلبی، مسعود، بررسی تجربی نظام شخصیت در ایران، مؤسسه پژوهشی فرهنگ، ارتباطات، تهران 1381.
5 - محسنی، منوچهر، بررسی آگاهیها، نگرشها و رفتارهای اجتماعی – فرهنگی در ایران، تهران، 1379
6 -Carmincita , Easterti Zation , 1995
7 -Holling worth , journal of family and consumer , sciences , Alexandria , sept 2002 , vol 94 , Iss 3 , Pg 46
8 -Jennifer. Sullivan careerbuilder on line : www. careerbuilder . com
9 -Sheehy , J.w , Nework Ethic is Frightening , persandal journal , 69(6) , 1990
10 -Sawhill , l . V . , Perspectives on women and work in America , Cambridge Mass: Mit press , 1974
11 -Yankerlovich , D.8 1mmerwahr , putting the work Ethic to work , Society , 21(2) , 1984
عنوان مقاله: تحویلینگری مانع ترویج اخلاق حرفهای
مولف/مترجم: احد فرامرز قراملکی، سعیده سیاری
موضوع: اخلاق حرفه ای
سال انتشار(میلادی): 2007
وضعیت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبیر-سال هجدهم-شماره 184
چکیده: مقاله حاضر به ابعاد و آثار تحویلینگری در اخلاق حرفهای میپردازد و پس از بیان علل و عوامل تحویلینگری در حوزة اخلاق حرفهای میکوشد تا زوایای این رویکرد را در مسائل اخلاق حرفهای آشکار کند. تحویلینگری آفت شناختی است و در حوزه اخلاق حرفهای ابعاد فراوانی مانند تحویل اخلاق حرفهای به قانون و مقررات و آییننامهها، تحویل آن به مسئولیتهای حرفهای یا هنجارهای رایج مشاغل و نیز تحویل مسئولیتهای اخلاقی سازمان به منابع انسانی است. همچنین اصول اخلاقی و عهدنامههای اخلاقی حرفهها را منشور اخلاقی سازمان تلقی کردن، نمونهای از تحویلینگری است. مقاله به نقد اجمالی پدیدارشناسی به عنوان راه حل تحویلینگری میپردازد و میکوشد از منظر میانرشتهای، دو الگوی تلفیق منسجم رهاورد رشتهها و چالش روشمند رهیافتها را به عنوان راه حلی برای تحویلینگری در تدوین سند جامع اخلاقی شرکتها و بنگاههای اقتصادی معرفی کند.
عنوان مقاله: مدیریت پروژه سازمانی؛ یک رویکرد تاریخی به مطالعه دفاتر مدیریت پروژه (PMOs)
مولف: مونیکو آوبری، برایان هابس و ذنیس تویلیر (دانشگاه کبک مونترال کانادا) ترجمه: پیمان جسری- دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج
موضوع: مدیریت پروژه
سال انتشار(میلادی): 2011
وضعیت: تمام متن
چکیده: این مقاله قصد دارد یک زمینه مبتنی بر تئوری را در خصوص درک بهتر مدیریت پروژه سازمانی ارائه کند. این مقاله بر اساس شواهد تجربی بیان می کند که دفاتر پروژه مدیریت (PMOs) و مدیریت پروژه سازمانی می تواند با پشت سر گذاشتن مرزهای نظریه سنتی و قطعی نگر درباره مدیریت پروژه به عنوان بخشی از روند تاریخی در درون یک سازمان قابل درک باشد. سابقه دفاتر مدیریت پروژه (PMOs) در چهار سازمان مختلف مستند سازی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . تکامل سازمانها و دفاتر مدیریت پروژه آنها به وسیله حوادث ، تنش ها و تغییرات از هم جدا شدند . روند تاریخی پایه ای بهتر و جهانی تر را در توسعه تئوری دفاتر مدیریت پروژه (PMOs) و مدیریت پروژه سازمانی ارائه می کند.
واژه های کلیدی: دفتر مدیریت پروژه (PMO )، مدیریت پروژه سازمانی، تاریخ، رویکرد فرایندی
عنوان مقاله: مدیریت پیشبرانه پروژه: بر اساس یک دیدگاه استراتژیک مدیریت پروژه توسط شبیه سازی
مترجم: مهدی سهرابی، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی دانشگاه ازاد سنندج (عضو پایگاه مقالات علمی مدیریت )
موضوع: مدیریت پروژه
سال انتشار(میلادی): 2011
وضعیت: تمام متن
منبع: K.A. Artto et al., 2001, international journal of project management, 255-264
چکیده: این مقاله یک رویکرد مدیریت پروژه را معرفی می کند که بر اساس یک نگرش استراتژیک در فرایند تکمیل پروژه متمرکز شده است. این قبیل نگرش استراتژیک به این معنی است که توجه روی اهداف پروژه باید در طول دوره انجام پروژه ادامه داشته باشد.رویکرد شبیه سازی تابعی در طراحی سیستم مهندسی می باشد.این مقاله وقایع مجزای شبیه سازی در جاهایی از فرآیند تکمیل پروژه را با این پیشنهاد که می تواند به معرفی نگرش های جدید در مورد مدیریت میدان پروژه مرسوم بیانجامد،ارائه داده است. چهار نمونه شبیه سازی در توزیع این حالت ارائه شده است که چگونه تمرکز مدیریت در یک روش استراتژیک به عملکرد و عملیات محصول پروژه معطوف شده است . این نمونه ها درک کاربرد اینگونه رویکردهای شبیه سازی را در طول دوره فرآیند تکمیل پروژه میسر ساخته است. شبیه سازی پیشنهادی،تابع محصول پروژه یک نگرش مستقیم جهت مدیریت میدان پروژه معرفی کرده است و این روش مسیرهایی برای ابزارهای عملی که برای جایگاه گذاری قطعات ترکیبی پروژه طراحی شده اند را آماده نموده است .
استاد سلام!
سر کلاس آدم های مشهور چه خبر است؟ آنها سر کلاس هم نقاب شهرت می زنند یا یک استاد معمولی اند؟
قبل نامشان می نویسند؛ «دکتر... مهندس...» یا چنین عبارت هایی، تعارف هم که نباشد، برخی وقت ها در کنار همه عناوین ریز و درشت دیگر، زیرنویس می کنند؛ «استاد دانشگاه». با این کلمه دیگر نمی شود شوخی کرد، این عبارت برای همه ما آشناست؛ دانشجو بودن و سر و کله زدن های مدام استاد با بر و بچه ها، تصاویر آشنایی هستند که نمی شود به این راحتی ها از کنار آنها گذشت. همه این تصاویر آشنا را کنار چهره های آشنا بگذارید و به ما حق بدهید که وسوسه شویم تا سر کلاس این آدم مشهورها برویم؛ ببینیم این آدم های چهره ای که نام استاد دانشگاه را یدک می کشند، سر کلاس هم همان آدم مشهور هستند یا یک استادند، درست مثل بقیه. اصلاً با دانشجوهایشان گپ بزنیم و ببینیم که برخورد آنها با استاد حسابی شناخته شده شان چطور است، گپ و گفت های کلاس درباره چیست و... . البته در این راه، سختی هایی هم بود. بعضی از استادان (به هر دلیلی که برای خودشان مهم بود) راضی نمی شدند غریبه سر کلاس شان بیاید و احتمالاً موی دماغ شود و عکاسی کند، گاهی هم به دلیل روزهای پایانی اسفند و تق و لق بودن دانشگاه ها، کلاس ها تشکیل نمی شد. ولی بالأخره پروژه به سرانجام رسید؛ این شما و اینکلاس های دانشگاهی چهره های معروف.
مکان: دانشگاه صنعتی شریف
درس: زبان تخصصی صنایع
سرک کشیدن در کلاس عادل فردوسی پور؛ محبوب ترین مجری تلویزیون
جذاب؛ مثل نود!
بعدازظهرها وقتی می آید سر کلاس، نگاهی می اندازد و اول از همه غریبه ها را شناسایی می کند. کلاسش آن قدر جذاب هست که همیشه تعدادی از دانشجویانی که این واحد را پاس کرده اند، دوباره بیایند و بنشینند سر کلاس. گاهی هم از دانشگاه های دیگر مهمان کلاس می شوند ولی دلیل بیشتر آنها مشهور بودن استاد نیست، تسلطش است.
بر عکس خیلی از استادها «عادل فردوسی پور» دقیقاً سر موقع به کلاس می آید. به جای تأخیر 15 دقیقه ای که همه استادها برای حاضر شدن دانشجویان سر کلاس در نظر می گیرند، او به موقع می آید تا قبل از آغاز درس، با همه خوش و بش کرده باشد و حاشیه های کلاس را بگیرد. معمولاً روال کلاس به این شکل است که یکی از شاگردان شروع می کند که «استاد، دیشب در برنامه...». با همین جمله ساده است که نقد و بررسی فوتبال (با محوریت خود عادل و برنامه اش) شروع می شود. اگر هم خودش از چیزی ناراحت باشد و حاشیه یا نکته ای در دلش مانده باشد، اصلاً نیازی به این حرف ها نیست، خودش شروع می کند به حرف زدن که دیشب در برنامه این اتفاق افتاد و این طور شد و... . خیلی وقت ها هم بچه ها حسابی سؤال پیچش می کنند که چرا دیشب این را گفتید یا چرا آن را نگفتید؟ البته او با این همه تجربه و سابقه فراوان مجری گری در برنامه جنجالی فوتبال، معمولاً در 99 درصد موارد، ایرادها را قبول نمی کند ولی برای رد همه نظرها دلیل می آورد، کاری نمی کند که یک وقت بچه ها دلگیر شوند. سر بعضی از کلاس ها که دختران (استثنائاً!) اهل فوتبال نیستند و بدون هر عکس العملی به دکتر عادل فردوسی پور نگاه می کنند، با خنده برمی گردد به سمتشان و با دست توپ را نشان می دهد و می گوید: «توپ... توپ فوتبال، می دونید چیه؟ فوتبال... یک نوع ورزشه، نود هم یک برنامه است...». اینها را می گوید و بحث خودش را ادامه می دهد. از آیتم های برنامه یا بعضی از مسائل حاشیه ای و پشت پرده که فقط مخصوص این کلاس است، می گوید. البته حواسش هست که همه این بحث ها از یک ربع تجاوز نکند. حتی اگر بحث های فوتبالی و غیر درسی بالا بگیرد، حواسش هست که زمان درس را نگیرد. با چند نگاه به ساعتش، این نکته را عملاً به بچه ها نشان می دهد.
از همه دانشجوها که بپرسی، تأکید می کنند که تا به حال کسی سر کلاس عصبانیتش را ندیده. خنده هایش را همه به یاد دارند (مثل همه ما بینندگان برنامه نود) اما عصبانیتش را نه! رابطه اش با شاگردانش راحت تر از رابطه معمول استاد و دانشجویی است؛ شاید به خاطر نزدیکی سن و سال باشد و البته صمیمیتی که در همه این سال ها باعث شده تا حتی فوتبالی ها هم با او صمیمی باشند و «عادل» بنامندش؛ ولی درس سر جای خودش است، نوبت درس که بشود، شوخی ندارد و با جدیت آغاز می کند و بر و بچه ها هم یاد گرفته اند که بحث و درس را با هم یکی نکنند.
هر کلاس چند بخش دارد؛ (بحث آزاد) reading,film,ferr discussion. همیشه هم اول کلاس در مورد بحث های آزادش تذکر می دهد که اصولاً حرف سیاسی ممنوع! قبل از اینکه درس را آغاز کند، از چند نفری درس می پرسد، بعد هم می رود پای تخته و درس جدید را شروع می کند. دستخط انگلیسی اش از فارسی هم بهتر است. دقیقاً همان حرکات و خنده های برنامه نود را به زبان انگلیسی تصور کنید، می شود استاد عادل فردوسی پور!
به قول دانشجویان قدیمی اش، پخش فیلم برای خودش سوژه ای است. حدود پنج سالی هست که عادل فقط فیلم مستندی از زندگی «بابی چارلتون» را سر کلاس پخش می کند و همین دستمایه طعنه بچه های قدیمی کلاس هم شده. کلاس عادل فردوسی پور دو بخش دارد: برای اینکه دانشجویان یک وقت، قسمتی از کلاس را نیایند و بپیچانند، دو بار حضور و غیاب می کند ولی خودش همیشه کلاس دوم را زودتر تعطیل می کند.
موبایلش سر کلاس همیشه silent است ولی اگر شاگردانش تا آخر کلاس صبر کنند و کمی دور استاد حلقه بزنند، تمام پیام های صوتی اش را می شنوند. یکی یکی پیام ها را با صدای بلند گوش می دهد و اگر هم بخواهد جواب بدهد، باز روی بلندگو شماره را می گیرد و همان جا صحبت می کند ولی معمولاً همیشه آن قدر حواسش هست که کسی از کلاسش سوژه ای نگیرد. جذابیت های کلاس فردوسی پور فقط به آن چیزی که در داخل اتاق درس اتفاق می افتد، نیست، ماجراهای آقای نود تا بیرون دانشگاه هم ادامه دارد. برخوردهای کنجکاوانه دانشجوهای دیگر و رهگذران خیابان تا هنگام سوار شدن به خودرو ادامه دارد. ماشینش قابلیت های زیادی دارد؛ یعنی به جز اینکه وسیله حمل و نقل است، نقش کمد لباس همراه را هم دارد! صندلی عقبش پر از لباس و وسایل و روزنامه ورزشی است. خب، وقتی هم مجری باشی و هم استاد، هم بروی سر تمرین و فوتبال بازی کنی و هم سری به مصاحبه های خبری بزنی، حتماً لازم است چند دست لباس با خودت داشته باشی. از در دانشگاه که می آید بیرون، می شود همان مجری محبوب تلویزیون که بعضی ها برای امضایش سر و دست می شکنند و کلی برایش هورا می کشند یا از فلان برخوردش انتقاد می کنند. استاد، خارج از دانشگاه صنعتی شریف، همان فردوسی پور فوتبالی خودمان است.
از نماینده مجلس تا وزیر؛ همه به دانشگاه می روند
استادان بنام من!
حسن غفوری فرد
نماینده مجلس شورای اسلامیاستاد دانشگاه امیرکبیر، دانشکده مکانیک
- می گویند هر جلسه حضور و غیاب می کند و به تأخیر آن قدر اهمیت می دهد که هر ترم چند نفری صفر می گیرند.
- می گویند هنوز هم سراغ خیلی از منابع قدیمی می رود که دانشجویان را راضی نمی کند.
- می گویند جو کلاسش اجازه این را نمی دهد که بچه ها راحت سؤالاتشان را بپرسند، سختگیر است دیگر!
- می گویند قبل از امتحان نمونه سؤال های امتحانی را برای دانشجویانش حل می کند، ولی باز هم میانگین نمرات کلاسش 12ــ13 می شود.
حمید بهبهانی:
وزیر راه دولت نهم و دهماستاد دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت
- می گویند 20 سال سابقه ریاست دانشکده را دارد و قدیمی ترین استاد گروه عمران و از محبوب ترین آنهاست.
- می گویند سر کلاسش دوست دارد که با بچه ها بحث کند و خیلی اوقات خودش بحث های کلی ای مثل اقتصاد کشور را شروع می کند و اگر دانشجویانش انتقادی هم بکنند، استقبال می کند. ولی همیشه می گوید: «چیزهایی هست که شما نمی دانید!».
- می گویند کم پیش می آید سر کلاس نرود. ساعت کلاس ها را طوری تنظیم می کند تا حتماً خودش بتواند سر کلاس حاضر شود؛ مگر به خاطر سفرهای استانی.
- می گویند بهبهانی در آمریکا درس خوانده و بسیار پیش می آید که از خاطراتش سر کلاس تعریف کند. همیشه می گوید که دانشجویان ایرانی از همه باهوش ترند؛ به خصوص از آمریکایی ها.
- می گویند آقای وزیر در زمان دانشجویی از هر نفر ده دلار می گرفته و تمریناتشان را حل می کرده و به هوش ایرانی خود می بالیده.
امیررضا خادم
نماینده سابق مجل، کشتی گیر سابق و مدیر مسؤول مجله مشق آفتاباستاد دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده تربیت بدنی
- می گویند سر کلاس خوش اخلاق است و با دانشجوها گرم می گیرد.
- می گویند حضور و غیاب یکی از بخش های اصلی کلاسش است و به هیچ وجه کوتاه نمی آید.
- می گویند هر جلسه چند نفری را می برد پای تخته و درس می پرسد، حسابی و بی ترحم.
- می گویند سر کلاس خاطره نمی گوید، فقط گاهی از قرعه کشی های کشتی می گوید و بیشتر بحث های مدیریتی می کند.
همه کاره سابق فوتبال ایران در کلاس درس هم حسابی سختگیر است، محمد دادکان کلاس و فوتبال نمی شناسد
مکان: دانشگاه شهید بهشتیدرس: آسیب شناسی ورزش
ورود دماغ عملی ها ممنوع!
همه دانشجویان مطمئنند که استاد این کلاس بدون هیچ تأخیری سر کلاس حاضر می شود؛ حتی یک دقیقه. در تمام این 30 سال تدریسی که در دانشگاه داشته، حتی یک جلسه غیبت هم در کار نبوده؛ یعنی کسی به یاد نمی آورد که سر کلاس نیامده باشد؛ حتی زمانی که رئیس فدراسیون فوتبال بود، گاهی کلاس ها در فدراسیون تشکیل می شد؛ ولی اصلاً کلاس ها را لغو نمی کرد. اینها همه خصوصیات کسی است که سال ها همه کاره فوتبال ایران بود. سختگیر و فعال. حالا که از همه آن روزها فاصله گرفته، باز هم محمد دادکان همان مرد مصمم سابق است؛ مردی که با همه گرفتاری ها حاضر نمی شود از نظر بگذرد.کافی است به صندلی عقب خودرو نگاه بیندازی، همه شغل و علاقه یک نفر از پشت همین پنجره ها رصد می شود. صندلی عقب خودرو محمد دادکان پر از روزنامه های ورزشی است؛ روزنامه هایی که نامنظم و به هم ریخته روی هم تلنبار شده اند تا نشانه ای باشند از همه؛ همه گرفتاری فوتبالی ترین رئیس فدراسیون تاریخ فوتبال ما.
وقتی می رسد دانشگاه ــ بدون اینکه سمت دفترش برود ــ یکراست می آید سر کلاس و یک سلام و احوالپرسی می کند و با نگاهی مطمئن می شود که همه سر کلاس هستند یا نه. تصویری که همه از دادکان در تلویزیون و روزنامه ها در زمان ریاست فدراسیون دیده اند با چهره استادی اش فرق دارد؛ سر کلاس همیشه لبخندی بر لب دارد که فقط مخصوص کلاس است و بیرون که برود، همان اخم همیشگی روی صورتش جا خوش می کند. آن قدر برای درس عجله دارد که حتی کتش را هم در نمی آورد و می رود سر درس. نصف تخته را از نوشته پر می کند و بعد تازه یادش می افتد که کمی راحت تر باشد؛ کتش را در می آرود و از این سر کلاس به آن سر کلاس راه می رود؛ «ننویس دختر، فقط گوش کن». این جمله هر چند دقیقه یک بار شنیده می شود تا حواس همه بچه ها به حرف هایش جلب شود. همیشه وقتی درس می دهد، نکاتی از آناتومی و آسیب دیدگی را روی دست و پای خودش نشان می دهد؛ یعنی درسی که با نمونه و تجربه هم همراه است! راه می رود و همه را متوجه می کند که پایش آسیب دیده و می گوید که اینها از آسیب دیدگی های زمان ورزشکاری اش است. وقت هایی که بحث های فوتبالی داغ است، کلاس دکتر دادکان جای خوبی برای نقد و بررسی
بازی هاست. خودش هم مدام شروع می کند از خاطراتش گفتن و اینکه چه خدماتی به فوتبال ایران و پرسپولیس کرده است. درس که می دهد ناگهان برمی گردد و می گوید: «فلانی، تو توضیح بده». اگر بلد بود که هیچ، اگر نه با لبخندی می گوید: «پس نخواندی، گوش کن!». سر این کلاس همه شلوار ورزشی و کتانی می پوشند و به جز این ویژگی مشترک، یک ویژگی دیگر هم دارند، هیچ کس دماغش را عمل نکرده است! چرا؟ چون دکتر دادکان همان اوایل کلاس می گوید که «اگر دماغتان را عمل کرده اید، دیگر سر کلاس من نیایید...». خب این هم یک جورش است دیگر.
یک قانون دیگر این کلاس غیبت هاست؛ فقط 2 جلسه. آخر کلاس می نشیند و فهرست را برمی دارد و با دقت حضور و غیاب می کند و مثل همه هفته ها تذکر می دهد که غیبت، فقط دو جلسه مجاز است؛ و گرنه...
مکان: دانشگاه تهران
درس: انسان، طبیعت، موسیقی
کلاس های سراج اصلاً خسته کننده نیست
حرف های جدی با لهجه اصفهانی
سر کلاس های موسیقی ــ مخصوصاً اگر در دانشگاه تهران برگزار شود ــ حساسیت و سختگیری روی تخصص استاد زیاد است. همه می دانند که سراج استاد آواز است و از مشهورترین خواننده های موسیقی سنتی ایران ولی در دانشگاه «همنوازی» یا «انسان، طبیعت، موسیقی» را تدریس می کند. خیلی پیش می آید که سر کلاس بچه ها از او بپرسند که چرا در تخصص خودتان تدریس نمی کنید؟ اما سراج آن قدر جو کلاس را در دست دارد که حتی بعد از تندترین انتقادها هم کلاس به هم نریزد. خودش هم نه عصبانی می شود و نه ناراحت. با همان آرامشی که همه از او سراغ دارند، می گوید: «می دانم که آواز را بهتر درس می دهم اما متأسفانه واحد آواز در دانشگاه تدریس نمی شود».
در کلاس همنوازی، دانشجویان باید یک آهنگ را با هم تمرین کرده و سر کلاس همنوازی کنند. گاهی اوقات سراج بعضی از آهنگ های ساخته خودش را می آورد تا بچه ها تمرین کنند ولی این کارش باب میل همه دانشجویان نیست. بعضی دوست دارند و بعضی ها هم آهنگ های دیگری را ترجیح می دهند. برای همین انتخاب کار، آزاد است. اما جذاب ترین بخش کلاس سید حسام الدین سراج که حتی آن گروه منتقد قبلی را هم سر ذوق می آورد، بخش جواب آواز است. اینجاست که استاد می زند زیر آواز و یکی از آهنگ هایش را می خواند. بچه ها هم شاید برای اینکه نمره خوبی بگیرند سازها را کوک می کنند تا جواب استاد را بدهند. هر کس که بهتر باشد و به چشم بیاید، در یاد استاد می ماند. حتماً بهتر می دانید کسی هم که در یاد استادی مثل سراج بماند، نمره اش بهتر خواهد شد. همه این اتفاق ها و تنوع های درسی اش باعث می شود تا کلاس او قابل تحمل بشود و به یادماندنی.
مکان: دانشکده هنر
درس: طراحی معماری
دکتر مهدی چمران برای شاگردانش یک استاد مهربان به تمام معناست
فوت کوزه گری
کلاسش در یکی از آتلیه های معماری و همزمان با 4 استاد دیگر برگزار می شود. گروه 20 نفره شاگردانش می نشینند تا استاد بیاید. بچه ها می دانند که استاد اکثراً دیر می رسد. بالأخره ترافیک و عضویت در شورای شهر، چیزهایی نیستند که بگذارد کسی به این راحتی به کلاس برسد. هر جلسه وقتی می آید، کلی معذرت خواهی می کند از بابت تأخیر و نامی هم از متهم همیشگی (یعنی ترافیک) نمی آورد. بعد آرام شروع می کند به صحبت؛ بچه ها هم کارهای عملی ای را که برای کلاس آماده کرده اند، روی میز می چینند و دکتر چمران بلند می شود و کارها را می بیند. در مورد هر کاری نظر می دهد.
رئیس شورای شهر خیلی سفر می رود. از هر سفر هم کلی خاطره دارد. کافی است سر کلاس، کلمه یا اسمی را بگویی که استاد یاد خاطراتش بیفتد، آن وقت است که شروع می کند به تعریف خاطرات پر ماجرایش و کلاس تازه شیرین می شود؛ از نون و پنیر خوردن در هتل های اروپا گرفته تا سفری که به ژاپن رفته بوده؛ «بالکن هایی شیشه ای در ژاپن هست که حتی من می ترسدیم روی آن راه بروم یا بایستم. اما نمای خوبی داشت و...».
هر ترم وقتی استاد فهرست بچه ها را می گیرد و شروع می کند به حضور و غیاب، اگر به اسم ریحانه برسد مکث می کند، می گوید که اسم نوه ام ریحانه است و شاید قند در دلش آب می شود. خیلی با دانشجوهایش صمیمی است. حرف هایشان را می شنود و به راحتی گرم می گیرد. صدایش هم که برای خیلی ها یادآور مناجات های شهید مصطفی چمران است که زمانی نیمه شب ها پخش می شد. یکی از درس هایی که دکتر چمران در گروه معماری تدریس می کند، طراحی در بحران است که مربوط می شود به شرایطی مثل جنگ. او هم که آن سال ها در جبهه بوده و تجربه زیادی دارد، هر قسمت از درسش را با یکی از خاطرات آن روزها آغاز می کند. همیشه هم به این می رسد که خیلی از همرزمانش الآن در دانشگاه تهران تدریس می کنند و آینده سازی یعنی این.
سر کلاس هیچ وقت پیش نمی آید که در مورد ماجراهای سیاسی یا برنامه های شورای شهر صحبت کند؛ یعنی خودش چیزی نمی گوید و دانشجوها هم بعد از این همه مدت عادت کرده اند به این ماجرا. اگر بعد از کلاس هم چیزی بپرسی، تا هر وقت که بتواند می ماند و صحبت می کند. دانشجویانش می گویند که در بین همین بحث های خارج از کلاس، اگر قولی بدهد، حتماً سر حرفش می ماند و از یاد رفتن و اینها در کارش نیست (شاید هم برای این ترم قول نمره ای داده که دانشجویانش تأکید کردند تا ثبت شود!). هر وقت در راهروی دانشکده راه می رود سرش را می اندازه پایین. سر جلسه های امتحان هم چه شاگردش باشند و چه نباشند، وقتی به چهره دکتر چمران نگاه می کنند خجالت می کشند از تقلب؛ این هم یک خصوصیت اوست دیگر.
مکان: دانشگاه آزاد اسلامی
درس: آموزش هنر به کودکان
کلاس های فردوس حاجیان با کلاس های دیگر یک تفاوت اساسی دارد
به شهرک الفبا خوش آمدید
ترم های فردوس حاجیان با بقیه کمی فرق دارد. همیشه چند جلسه ای از ترم را نمی آید. دلیلش هم سرفه های شدیدی است که بعضی موقع ها سر کلاس سراغش می آید. تقریباً همه می دانند که او از زمان جنگ یادگاری هایی دارد و شیمیایی است. باید مراعات کند. خودش می گوید که دوست ندارد تا فضای شاد کلاسش با بیماری او خراب شود و به همین خاطر است که روزهای بیماری را در خانه می ماند.
موضوع کلاس هم که آموزش هنر به کودکان باشد، چه استادی بهتر و با نشاط تر از فردوس حاجیان پیدا می شود؟ این درس انگ اوست. کلاس ادامه پیدا می کند، کم کم کلاس شبیه شهرک الفبا می شود و فردوس حاجیان هم همان عمو فردوس آشنا که قبلاً می دیدیم. بیشتر حرف هایش را با شعر می زند و مدام از این سر کلاس به آن طرف می رود. بی خیال بیماری اش بالا و پایین می پرد و حسابی فعالیت می کند. در بین این کارها درسش را هم می دهد و می گوید: «وقتی به کودکان آموزش می دهید، همیشه حواستان باشد با آنها طوری رفتار کنید که با شما غریبی نکنند. مثل خودشان باشید».
خاطره ای دارد که هر چند جلسه یک بار تعریف می کند. از زمانی می گوید که معلم بوده و به فرزندان شهدا درس می داده است: «گاهی خم می شدم و بچه ها را پشتم سوار می کردم و با آنها بازی می کردم که مبادا کمبود پدرشان را حس کنند. حس خیلی خوبی داشت آن روزها...». کلاس هایش خیلی طولانی نیستند.
دانشجویان هم تا آخر کلاس منتظر می مانند تا استاد حضور و غیاب کند و وسط این همه هیاهو و بپر بالا نامشان جا نماند. عمو فردوس هم آخر کلاس می گوید: «قیافه هایتان یادم می ماند، خیالتان راحت!». بیشتر دانشجویان وقتی از کلاسش بیرون می روند، چهره های خوشحالی دارند اما بعضی ها ناراضی اند و زیر لب غر غر می کنند که این کلاس به درد گروه سنی هفت تا ده سال تا ده سال می خورد نه ما که دانشجو هستیم. خب بعضی ها سلیقه شان فرق می کند دیگر!
منبع: همشهری جوان، شماره 254
کارمندی یا کار راه انداز؟
تنظیم: مریم امیرپور
اگر از جایگاهی که الان در زندگی دارید رضایت ندارید، حتماً در شناخت وضعیت و برنامه ریزی زندگی تان راه را اشتباه رفته اید
از جایی که ایستاده ای راضی نیستی؟ احساس سرخوردگی داری که چرا بعد این همه سال، موقعیت کاری و اجتماعی من هنوز روبه راه نیست. با خودت می گویی، من نمی خواستم به اینجا برسم؟ همین هم می شود که هیچ چیزی در زندگی راضی ات نمی کند. نارضایتی کلمه ای است که در تمام کارهایت وجود دارد. اما ریشه این مشکل که در تمام زندگی ات رخنه کرده چیست؟ این سوال یک جواب ساده اما مفهومی دارد. همه اش هم زیر سر این است که شما خودت را نشناخته ای و شغل یا رشته دانشگاهی را انتخاب کرده اید که نباید انتخابش می کردی. اما از قدیم گفته اند هیچ وقت دیر نیست. باید از اول به خودشناسی برسی. این را که در چه رشته ای موفق تری و چه مهارت هایی دارید باید در خودت کشف کنی.نکته
* هر کدام از ما نه تنها با هم تفاوت ظاهری داریم، بلکه تفاوت های سلیقه ای هم داریم. حواستان باشد از روی عجله، به علاقه هایی نپردازید که در آنها ماهر نیستید. مثلاً اگر در روابطتان آدم خجالتی ای هستید، به درد کارهای اجرایی نمی خورید. برای چنین کاری شما باید کسی با اعتماد به نفس بالا و روابط اجتماعی خوب باشید. باید تکلیفتان را با خودتان معلوم کنید که فقط داشتن یک کار برایتان مهم است یا رضایت شغلی آرامشتان را تامین می کند.* این یک قانون است که می گوید تا خودت را نشناخته ای ازدواج نکن اما متاسفانه این نکته مهم را در بهترین حالت فقط برای ازدواج جدی می گیرند و به کار می برند. کمتر پیش می آید بگویند تا خودت را نشناخته ای رشته تحصیلی و برنامه کلان زندگی شخصی ات را انتخاب نکن. در حالی که این رشته به اندازه دیگر شناخت ها در زندگی و گرفتن تصمیم ها مهم است.
* برای آن راه حل، اولین چیزی که باید در نظر داشت این است که اول خودمان را بشناسیم بعد درباره آینده شغلی مان تصمیم بگیریم. این خودشناسی بر می گردد به اینکه نیازها و علایقت را به علاوه مهارت ها و استعدادهایتان را بشناسید. باید بدانیم که برای موفق شدن در کارها فقط علاقه کافی نیست بلکه باید پشتکار و استعداد هم داشته باشید.
* هیچ وقت به دلیل اینکه نمی توانید کار دیگری داشته باشید سراغ کاری نروید. ناچار بودن را فراموش کنید. شما در این ماراتن اتخاذ شغل باید غالب باشید نه مغلوب. به همین دلیل انتخاب اولتان همه چیز را روشن می کند. هیچ اشکالی ندارد حتی اگر کافی شاپ داری را دوست دارید و راضی تان می کند از همان جا شروع کنید.
آدم ها کلاً چهار دسته ان!
روحیه کاریتان را بدانید
آدم ها در مورد نوع فعالیت مورد علاقه شان در اجتماع چهار دسته اند. اگر بدانید که در کدام یک از دسته های زیر قرار دارید، تکلیفتان معلوم و آینده تان رضایت بخش خواهد شد. این را هم بدانید که هیچ کس نمی تواند بگوید بودن در دسته برای آدم بهتر است. مهم این است که اگر انتخابتان یکی از این چهار دسته باشد، در آن بهترین باشید. اینکه شما ساندویچی فری کثیفه را داشته باشید، یا رستوران های زنجیره ای پدر خوب فرقی نمی کند مهم این است که در هر گروهی که هستی در کارت خلاقیت داشته باشی و کارت را رونق بدهی.1. کارمند
کارمند منش ها آدم هایی هستند که ریسک نمی کنند و بیشتر به همان آب باریکه ای که هر ماه می گیرند قناعت می کنند. آنها بیشتر از همه چیز برایشان امنیت شغلی مهم است. اینکه بدانند بیمه هستند و... کافی است. کسانی که کارمند منش هستند دوست دارند که همان چیزی که هستند بمانند و تغییر دادن خود و به یک سطح رفتاری دیگر رفتن، برایشان سخت است. کارمندها دوست دارند که تحت سلطه باشند تا اینکه دیگران را تحت مالکیت خود بگیرند. آنها کاملاً وابسته تصمیم بالادستان هستند. کارمند بودن هیچ اشکالی ندارد البته اگر خودتان راضی باشید!2. خویش فرما
خویش فرما بودن یعنی اینکه به هیچ کس و هیچ جا وابسته نباشی و برای خودت کار کنی. مغازه دارها و رستوران دارهای تک شعبه معمولاً از این دست هستند. خویش فرماها مسؤولیت کارشان با خودشان است و به قول معروف آقای خودشان هستند اما مساله ای که وجود دارد این است که اگر آنها در کارشان ضرر کنند این ضرر فقط گریبان خودشان را می گیرد. کار آنها دست خودشان است و تعطیلی و مرخصی و... هم ندارد و مجبور هستند همه جوره تمام این بار را به دوش بکشند. آنها دوست ندارند در کارشان با کسی شریک بشوند و معمولاً در قلمروی سلطه خود پیروز هستند. چون فقط روی خودشان و نهایت یکی دو نفر دیگر قدرت دارند.3. سرمایه گذار
آرزوی هر کسی در عالم واقع این است که در این گروه قرار بگیرد. سرمایه گذاران هیچ کاری نمی کنند و هیچ خلاقیتی در کار ندارند. این پول آنهاست که برایشان کار می کند. آنها فقط سر دانستن یک سری حقه بازار و نگاه به روند عرضه و تقاضا تصمیم می گیرند که در کجا سرمایه گذاری کنند. آنها آدم هایی هستند با نگرشی تیزبین که به همین دلیل هم الان سرمایه گذارند. تمام افراد سه گروه گذشته هم آرزوی رسیدن به این سطح را دارند اما چیزی که مطرح است این است که آیا ما در اجتماع فقط به سرمایه گذار نیاز داریم یا به قصاب و خیاط (خویش فرما)، کارمند مخابرات و فروشنده (کارمند) و تولیدی پوشاک و لوازم منزل (کار آفرین) هم نیاز داریم.4. کارآفرین
کارآفرین ها انسان های نیکوکاری هستند که می خواهند در حین سودآوردن، فرصت شغلی تولید کنند و در ضمن مدیریت را هم تجربه کرده باشند. آنها کاملاً با یک تیر هزار نشان را می زنند. آنها انسان های اجتماعی ای هستند که به دنبال تولید بیشتر هستند. دنبال گسترش دادن هر کاری که دارند انجام می دهند و رویاهای تولید انبوه در سر می پرورانند. آنها آدم های بزرگ و مقتدری هستند و گاهی ریسک هم می کنند. بعضی اوقات هم در زندگی همه چیز را صرف گسترش کار می کنند. تا بازار را در دست بگیرند. کارآفرینان آدم های باهوشی هستند و روان شناسی عجیبی روی شخصیت نیروهایشان دارند.منبع: همشهری جوان، شماره 288

بررسی پدیده فـرار مغـزها
منبع:فصلنامه معرفت
طرح مسأله
در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و حذف مرزهای طبیعی و قراردادی و جهانی شدن فرهنگ و اقتصاد شاید سخن گفتن از پدیدهای به نام «فرار مغزها»(Brain Drain) قدری شگفتآور به نظر برسد، اما با اندک تأمّل درعمق ماجرای تلخ قرن حاضر و تقسیم جهان به فقیر و غنی، جهان اولی و جهانی سومی، توسعه یافته و توسعه نیافته، به خوبی به طبیعی بودن این پدیده پی خواهیم برد.اجمالاً میتوان با دو نگاه متفاوت به این پدیده نگریست: در یک نگاه، آن را پدیدهای میمون و مبارک و طبیعی جلوه داد و در نگاهی دیگر، پدیدهای نامیمون و شوم و خسارت بار! هرچند جهان امروز به واقع دهکدهای بیش نیست و افراد این دهکده به راحتی قادرند در آن واحد با یکدیگر ارتباط دیداری و شنیداری برقرار کنند و به تبادل اندیشه و دستاوردهای علمی بپردازند؛ زیرا همه امکانات آن سوی دهکده در این سو نیز موجود است. در این دهکده کوچک جهانی، دیگر نخبگان نیاز به فرار و گریختن از موطن خود ندارند؛ زیرا شبکههای ماهوارهای، رایانهای و کابلی به قدری دنیا را کوچک نمودهاند که هر کس در خانه خود میتواند با دورترین نقطه جهان تماس بگیرد و آخرین یافتههای علمی خود را ارائه دهد یا اطلاعات جدیدی دریافت نماید.اما از منظری دیگر، صورت واقعی دنیا به گونهای دیگر است. با تحوّلهای ارتباطی، مجریان شبکههای ارتباطی الگوهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود را به مشتریان خود در سراسر دنیا القا میکنند و آنان را دایم در معرض امواج شکننده و یک سویه تهاجم تبلیغاتی قرار میدهند. این در حالی است که به دلیل توزیع ناعادلانه ثروت، کشورهای ـ به اصطلاح ـ جهان سوم برای مقابله با این انحصار رسانهای، نه تنها هیچ امکاناتی در اختیار ندارند، بلکه در تأمین مایحتاج اولیه خود، سخت دچار مشکلند. و به دلیل فقدان وسایل ارتباطی و اطلاعرسانی و امکانات آموزشی و پیشرفت و توسعه انسانی در این کشورها، بسیاری ترجیح میدهند که دست به مهاجرت بزنند و رفتن را به ماندن ترجیح دهند و این نشانگر پیوند بی گسست، نامتوازن و غیرعادلانه میان کشورهای جهان است. از این منظر، مهاجرت نخبگان از جهان سوم به کشورهای پیشرفته، همواره بر عمق فاجعه،شکاف و فاصله طبقاتی میافزاید و فاصله میان کشورهای پیشرفته و عقبمانده،فقیروغنیراعمیقتر میکند.
این دیدگاه برخلاف دیدگاه اول که معتقد است اصلاً مهاجرتی صورت نمیگیرد، معتقد به مهاجرت نخبگان است و عقیده دارد این پدیده موجب شکاف طبقاتی بین کشورها میشود. اما دیدگاه دیگری معتقد است که مهاجرت نخبگان نه تنها به ضرر کشور مبدأ نیست، بلکه موجب رشد و شکوفایی اندوختههای علمی افراد برای شکوفایی علم و دانش بشری میگردد؛ زیرا نخبگان علمی و مغزهای کارامد در حوزههای علمی، سرمایههای جهان هستند و این امکانات باید در اختیار همگان قرار گیرد تا به رشد و توسعه علم بشری کمک کند. در صورت عدم توسعه یک کشور، باید نخبگان با در اختیار قرار دادن تجربه خود بتوانند از اطلاعات و فناوری سایر کشورها استفاده نمایند. مجموعه این فرایند برای توسعه دانش بشری مفید خواهد بود.صاحبان این دیدگاه که پدیده «فرار مغزها» را مثبت ارزیابی میکنند، معتقدند که نباید حضور یک متفکر و نخبه علمیجهان سومی را در یک کشور پیشرفته، پدیده «فرار» تلقی کرد؛ چه آنکه فرار بیانگر وجود محدودیت، حصر و زنداناست، در حالیکه امروزه مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکسته شده و در دهکده جهانی، ملیّتها کمرنگ و مرزها شکسته شده است. بنابراین، فرار مغزها بیمعناست.(1)
مفهومشناسی
مفهوم «مهاجرت» (Immigration) رفتن و جابهجایی از مکانی به مکان دیگر و اقامت کردن در جای دیگر از ابتداییترین رفتارهای بشری است. «مهاجرت» یعنی، از موطن خود به جایی دیگر نقل مکان کردن و هجرت گزیدن. کسی را که از موطن خود به جای دیگر نقل مکان کند، «مهاجر» گویند.(2) در تعریفی دیگر، آمده است: «مهاجرت عبارت است از: تغییر دایمی و نیمه دایمی مسکن بدون هیچ محدودیتی در مورد فاصله حرکت و ماهیت اختیاری و اجباری مهاجرت، همچنین بدون هیچگونه تمایزی بین مهاجرت داخلی و خارجی.»(3) در جامعهشناسی نیز از مهاجرت تعریف خاصی ارائه شده است: مهاجرت حرکتی نسبتا جمعی و دایمی از مکانی به مکان دیگر است که در این حرکت، مهاجران براساس سلسله مراتبی از ارزشها، یا هدفهای با ارزش فرهنگی تصمیم به مهاجرت میگیرند. نتیجه این حرکت، تغییر در نظام کنش متقابل مهاجران است.(4)در تعریف «فرار مغزها» و یا مهاجرت نخبگان اتفاق نظری وجود ندارد. برخی آن را «فرار مغزها» برخی «شکار مغزها» و برخی دیگر «ربودن استعدادها» مینامند. مغزها و به اصطلاح نخبگان، نیروهای انسانی متخصص، کارامد، ماهر و متفکر یک کشورند؛ مخترعان، مبتکران، اندیشمندان و سایر افرادی که برخوردار از دانش فنی هستند. فرار مغزها نیز به مهاجرت، اعم از جذب، فرار و یا اعزام و سرانجام، عدم بازگشت افراد متخصص و کارازموده از کشورهای در حال توسعه به سوی ملل و کشورهای صنعتی پیشرفته اشاره دارد.
به عبارت دیگر، فرار مغزها در واقع، فرار سرمایههای انسانی است؛ سرمایههایی که با صرف هزینه گزاف به دست میآید و عبارتند از: علم، تخصص، تجربه، توان، سلامتی، قابلیتها و در نهایت، انضباط که به وسیله آموزش و بهداشت در نیروی کار ذخیره میشود و موجب افزایش بهرهوری آن در تولید میشود. بنابراین، منابع انسانی مانند دانشمندان، مهندسان، متخصصان، نیروی کارا و منابع سازمانی و نهادی به عنوان سرمایههای انسانی تلّقی میشوند و فرار این نیروها به آن معناست که جامعه از علم، تخصص و مهارتهای فنی آنان محروم میماند. ولی این نیروها به دلایل گوناگون، مهاجرت دایمی یا نیمه دایمی را به کشورهای دیگر ترجیح میدهند.(5)
رابطه پیشرفت و فناوری
از آنجایی که پیشرفت و توسعه یک کشور مرهون پیشرفت و توسعه فناوری و نیز نیروی انسانی ماهر و نخبه و کارازموده است، بنابراین، در طرح مسأله «فرار مغزها» شایسته است فناوری و دانش فنی مورد بررسی قرار گیرد. «فناوری» عبارت است از مجموعهای از فراگردهای فیزیکی، روشها، فنون و ابزارها و تجهیزات که به وسیله آنها محصولی ساخته شده، به بازار عرضه میگردد. فناوری در برگیرنده همه انواع شناختها حتی شناخت مسائل اداری، مالی و تجاری، مهارت در شیوه تولید، کارایی مؤسسات تعلیم و تربیت و تجهیز آنها، آگاهی نسبت به ابزار آلات و شیوه به کارگیری آنها میباشد.(6) در واقع، فناوری دارای اجزای ذیل است: ماشین آلات و ابزارهای تولید، مهارتها و تجربیات تولیدی، اطلاعات و دانش فنی تولید، سازماندهی و مدیریت تولید.فناوری یکی از مهمترین عوامل رشد و توسعه اقتصادی است. از سوی دیگر، رشد فناوری نیز مرهون علوم عملی و نظری محض است. رشد علمی نیز به نوبه خود، وابسته به منابع علمی و یافتهها و تلاشهای علمی است که در اختیار محققان و پژوهشگران قرارداد. بنابراین، به یک معنا، آموزش و پرورش ـ به معنای عام ـ پیشنیاز و پیش شرط لازم رشد و توسعه سریع فناوری است. علاوه بر این، وجود مدیران با دانش فنی بالا و رهبرانی که توان معرفی فناوری را به جامعه داشته باشند، از دیگر عوامل رشد فناوری است.
مهاجرتنخبگانمانعرشدفناوری
سؤالی که مطرح میشود این است که چه عامل و یا عواملی موجب میشود که فرایند رشد و توسعه فناوری با کندی صورت گیرد و یا دچار رکود گردد و یا به عکس، به صورت غیرقابل پیشبینی توسعه یابد؟ در پاسخ به این سؤال عمدتا دو عامل اساسی را به عنوان موانع رشد فناوری برشمردهاند: علل ساختاری و مهاجرت متخصصان. کیفیت منابع و شرایط فیزیکی تجهیزات موجود از جمله عوامل اصلی توسعه نیافتگی است. در بسیاری از کشورهای دنیا، کارخانجات تولیدی، که به تولید مواد اولیه صنعتی و نیز کالاهای مصرفی مشغولند، فرسوده، قدیمی و فاقد کارایی لازم هستند. در این کشورها، به دلیل فقدان امکانات زیربنایی و توسعهای، ابزارهای لازم برای نظارت و بهبود و کیفیت کالاها وجود ندارد و عدم توجه به بهسازی تجهیزات فنی و صنعتی از دیگر مشکلات ساختاری جوامع توسعه نیافته و جهان سوم است.از سوی دیگر، در این کشورها، کمبود نیروهای ماهر و متخصص انسانی یکی از مشکلات این جوامع است و این یا به دلیل فقر مالی نیروهای متخصص انسانی است و یا فقدان تناسب بین ماشین آلات صنعتی و دانش فنی که در آن کشورها آموزش داده میشود. همچنین میتوان از نارسایی و عدم کفایت برنامههای توسعه منابع انسانی، ضعف شناسایی و یا دانش نیروهای حرفهای و ماهر و سرانجام، کمبود اطلاعات و دانش فنی در این کشورها نام برد.
فرایند مزبور سرانجام، منجر به تحقق پدیده فرار مغزها میشود. این پدیده، که خود از جهتی معلول عدم توسعه اقتصادی و فقدان وسایل پژوهش، تحقیق و مطالعه است، موجب کندی پیشرفت امور اجتماعی و توسعه همه جانبه میگردد. در کشورهایی که برنامهریزی جامع اشتغال و آموزش وجود ندارد و سازمانهای آموزشی اقدام به ارائه آموزش غیرمتناسب با بازار کار میکنند، تقاضای کاذب برای آموزش به وجود میآید و در یک دوره زمانی، جامعه با پدیده آموزش اضافی مواجه میگردد؛ یعنی نه تنها به قدر نیاز جامعه به تربیت متخصصان نمیپردازند، بلکه به مراتب، میزان پرورش و تربیت نخبگان جامعه بیش از حد نیاز است. علاوه بر اینکه، هیچ برنامهای برای جذب آنان وجود ندارد. این فرایند، سرمایهگذاری منابع محدود را از روش بهینه منحرف کرده و علیرغم صرف هزینه گزاف از منابع و سرمایههای ملی، هیچ فرصت شغلی جدیدی به وجود نمیآورد و بیکاری فارغالتحصیلان و مهاجرت متخصصان به خارج و سرانجام، «فرار مغزها» را به دنبال دارد.
انتقال معکوس فناوری
رشد و توسعه همه جانبه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، عمدتا به چهار عامل مهم سرمایه، نیروی انسانی ماهر، مواد خام و دانش فنی وابسته است. کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه یا جهان سوم، کاملاً به صورت نامتعادل و ناعادلانه از این عوامل مهم توسعه برخوردارند. کشورهای پیشرفته و توسعهیافته دارای نیروی انسانی ماهر، سرمایه و دانش فنی هستند، در حالی که، کشورهای پیرامونی تنها از مواد خام برخوردارند. این کشورها به دلیل فقدان دانش فنی و یا سرمایه، انباشت سرمایه در آنها صورت نمیگیرد و به دلایل ابتدایی و نیز پیشرفته نبودن دانش فنی و فقدان نیروی انسانی ماهر و نخبه برای سرمایهگذاری در کشور، اقدام به وارد کردن نیروی متخصص و فنی از خارج میکنند؛ در واقع، برای ایجاد سرمایهگذاری در کشور، دست به دامان متخصصان خارجی میشوند. با وجود مراکز و مؤسسات علمی، فرهنگی و پژوهشی در این کشورها، به دلایل به روز نبودن دانش فنی و نداشتن سرمایه لازم، پژوهشهای آنها جز اتلاف سرمایه راه به جایی نمیبرد. علاوه بر این، به دلیل فقدان نظام اطلاعرسانی منسجم و واحد، بسیاری از کارهای آنان تکراری میباشد. نهایت ثمره این نوع پژوهشها، آن هم در کشورهای پیرامونی و پیشرفتهتر، انتقال فناوری و دانش فنی از کشورهای صنعتی است که مشکلات خاص خود را دارد.از سوی دیگر، کشورهای صنعتی با وجود سرمایههای عظیم و دانش فنی بالا، تحقیقات و پژوهشها، نیروهای متخصص کشورهای جهان سوم را به سوی خود میکشانند، و این همان پدیده "فرار مغزها" و یا "انتقال معکوس" فناوری است. کشورهای جهان سوم و پیرامونی برای رفع این مشکل و جبران نیروی انسانی ماهر و متخصص موردنیاز خود، اقدام به اعزام دانشجو به خارج میکنند. اما به دلیل فقدان بازار کار در داخل، غالبا دانشجویان اعزامی یا به داخل بازنمیگردند و یا پس از بازگشت، به دلیل اینکه دانش فنی و تخصص آنان در داخل کارایی لازم ندارد، یا به مشاغل دیگر روی میآورند و یا به خارج برمیگردند.
پیشینه تاریخی بحث فرار مغزها
با مراجعه به تاریخ و پیشینه این بحث، به روشنی میتوان دریافت که مسأله جابهجایی و فرار و یا مهاجرت مغزها و نخبگان از یک جامعه به جامعه دیگر، کم و بیش در همه ادوار تاریخ وجود داشته است. شاید ابتداییترین شکل فرار مغزها را بتوان به این صورت تصور کرد که در هر عصر و در هر سرزمین، وقتی قومی یا حکومتی به اوج اقتدار و پیشرفت و آبادانی میرسید، هنرمندان، نخبگان و متخصصان سایر جوامع را به خود جذب میکرد. و این مؤیّد یک نکته روانشناختی است: انسان فطرتا راحتطلب است و هرکجا گذران زندگی او با آرامش و آسایش بیشتری میسّر گردد، آنجا را به عنوان محل زندگی خود انتخاب خواهد کرد. در طول تاریخ، همواره انسانها و ارباب فضل، دانش و معرفت، صنایع، هنر و حِرَف هر جا را مناسبتر و امنتر برای زندگی خود میدیدند، به عنوان محل شغل و در نتیجه سکونت خود انتخاب میکردند. با این تفاوت که، این نوع نقل و انتقالات و جابهجاییها با پدیده «فرار مغزها» به اصطلاح امروزی آن، کاملاً تفاوت ماهوی داشت، به گونهای که آن را به عنوان «مهاجرت» قلمداد میکردند. در حالی که، پدیده «فرار مغزها» امروزه در همه جوامع، به عنوان یک معضل و مشکل بلکه بحران اجتماعی و فرهنگی مطرح است؛ چرا که مهاجرت نخبگان در گذشته، تابع عرضه و تقاضا و محدود به احتیاجات و نیازهای جامعه مقصد بوده و از اینرو، همواره شکل منطقی و طبیعی به خود میگرفت و هرگز به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح نبود. اما به تدریج و با پیشرفت حیرتآور فناوری برخی کشورها از یک سو و عقبماندگی بسیاری از کشورها از سوی دیگر و در نتیجه، پیشرفت فناوری در رشتههای گوناگون علوم و فراهم بودن وسایل و ابزارهای تحقیق و پژوهش و نیز آماده بودن شرایط زندگی و دستمزد مناسب در این کشورها، موجب گردید که افراد متخصص و ماهر، فرهیخته و کارآزموده از سراسر جهان به این کشور سرازیر شوند و نوعی معضل اجتماعی و عدم تعادل ساختاری از لحاظ نیروهای انسانی در کشورها را پدید آورند.(7)پدیده «فرار مغزها» در عصر حاضر، برخلاف گذشته، که مهاجرت نیروهای نخبه و متخصص امری طبیعی و منطقی مینمود و تابع عرضه و تقاضا بود، امروزه در بیشتر موارد، نه کشورهای مقصد و مهاجرپذیر نیاز به این همه مهاجر دارند و نه کشورهای مبدأ از وجود همه این نیروها بینیازند، بلکه براساس یکی از آمارهای منتشر شده با اینکه کشورهایی مثل هند و پاکستان از نظر پزشک در مضیقه به سر میبرند، اما پزشکان آنها، که در انگلستان متوطّن شدهاند، 44 الی 45 درصد جامعه پزشکی این کشور را تشکیل میدهند.(8)
تحلیل فرایند عدم تعادل
فرایند مزبور منجر به عدم تعادل ساختی در نظام آموزشی خواهد شد و این خود، سایر نهادهای اقتصادی و سیاسی را دچار عدم تعادل خواهد کرد.اجمالاً میتوان فرایند عدم تعادل ساختی را در خصوص پدیده «فرار مغزها»، از منظر الگوی وابستگی چنین تبیین کرد:
کشورهای جهان سوم و توسعه نیافته عمدهترین کشورهای برطرف کننده نیازهای اولیه کشورهای توسعه یافتهاند. در واقع، نیروی کار کشورهای اقماری و توسعه نیافته در خدمت این کشورها قرار دارد. از سوی دیگر، کشورهای جهان سوم برای تأمین نیازهای خود، با صدور مواد اولیه و خام، اقدام به وارد کردن فناوری از کشورهای پیشرفته میکنند. این فناوری، به دلیل عدم تناسب با محیط جدید و وارداتی بودن آنها، با سایر ساختهای جامعه جهان سوم سازگاری ندرند و عملاً بسیار هزینه برند. علاوه بر این، با وارد کردن فناوری، فرهنگ آن نیز به کشورها وارد میشود و به دلیل عدم جذب فناوری در داخل، نه تنها موجب ایجاد اشتغال جدید نمیشود، بلکه باید نیروی فنی و متخصص نیز همراه با فناوری وارد نمود.
با گذشت زمان و به موازات افزایش جمعیت جهان سومی، این کشورها برای تأمین نیازهای خود، نیازمند صدور بیشتر مواد اولیه و وارد کردن بیشتر فناوری میشوند. این امر وابستگی بیش از پیش آنان را موجب میگردد. در این میان، قشر تحصیلکرده و نخبگان جهان سوم یا در خارج از کشور تحصیل کردهاند و یا در داخل کشور، در صورت اول، یا در خارج متوطّن شدهاند و قصد بازگشت به کشور را ندارند و یا اینکه پس از فراغت از تحصیل، به کشور باز میگردند. در این صورت، به دلیل عدم تناسب تحصیلات و دانش فنی آنان با وضعیت موجود در کشور [چون متناسب با دانش فنی کشورهای صنعتی آموزش دیده و تربیت شدهاند]، عملاً بازگشتشان به کشور کارایی لازم را ندارد و مشکلی را حل نمیکند و پس از مدتی بسیاری از آنان مجددا به خارج عزیمت خواهند کرد.
در صورتیکهنخبگان،تحصیل کرده داخلی باشند، به دلیل عدم تناسب دانش فنی آنان با صنایع وارداتی موجود به کارگیری آنان نیز در صنایع جدید سودمند نخواهد بود. از اینرو، به زودی شاهد جذب آنان به خارج خواهیم بود. بدینسان، عدم تعادل ساختار نظام آموزشی جهان سوم، ناخواسته پدیده «فرار مغزها» را موجب میشود و خود موجبات عدم تعادل ساختی در سایر زیرساختها را فراهم میآورد.
علاوه بر الگوی تحلیلی مزبور، که بر اساس تحلیل وابستگی ارائه شده است، میتوان پدیده «فرار مغزها» را به گونهای دیگر تحلیل نمود. در کشورهای جهان سوم، عمدتا به کارهای فکری و تحقیقی عمیق در زمینههای علوم اجتماعی و انسانی اهمیت داده نمیشود. در نتیجه، در بلند مدت، بازار کار از نیروهایی که به واقع در جامعه و به ویژه در نظام آموزشی به آنان بهای لازم داده نمیشود، اشباع میگردد.
از سوی دیگر، بیشترین تبلیغات و سرمایهگذاریها در مقطع دانشگاهها و آموزش عالی بر علوم غیرانسانی متمرکز است. در این رشتهها نیز به دلیل نداشتن دانش فنی بالا و به روز نبودن، موفقیت چندانی کسب نمیشود، در حالی که بیشترین نیروهای ماهر موردنیاز در بخش نظام دیوان سالاری و اداری جامعه و در بخش علوم انسانی و اجتماعی است؛ یعنی همان رشتههایی که معمولاً اقبالی به سرمایهگذاری از سوی دولت و تبلیغات عمومی در آنها صورت نمیگیرد و مرسوم است که دانشجویانی که در سایر رشتهها امتیاز لازم را به دست نمیآورند، به این رشتهها وارد میشوند. نتیجه این فرایند، ورود موج عظیمی از نیروهای غیر کارامد به بدنه اجرایی کشور است؛ یعنی کسانی که توان برنامهریزی و هدایت جامعه را ندارند.
توسعه نظام آموزشی و اطلاعاتی به حکومتها این امکان را میدهد که با مسائل و مشکلات جامعه واقعبینانهتر برخورد شود. در بلند مدت نیز موفقیت و جایگاه هر کشوری از لحاظ توسعه و پیشرفت و یا عقبماندگی را محصولات کارآمد و پژوهشهای علمی و آموزشی نیروی کار، مدیریت هوشمندانه و نرم افزارهای اطلاعاتی پیشرفته تعیین میکند و اینها منابع کلیدی قدرت فردا خواهند بود. دقیقا عواملی که توسعه و پیشرفت آنها به دست کسانی است که نه تنها خود اعتقادی به آن دارند، بلکه به دلیل نداشتن دانش فنی و اطلاعات کافی قادر به سرمایهگذاری و توسعه عوامل مزبور نیستند. این خود عامل اصلی عدم جذب نخبگان در داخل و یا فرار آنان به خارج است. به طور کلی، ضعف مدیریت و عدم سرمایهگذاری و اهتمام به نظام آموزشی، موجبات فرار مغزها را در بلند مدت فراهم میآورد.
طیف مهاجران
هرچند عنوان مهاجرت نخبگان شامل همه متخصصان، علمی و اداری میشود، ولی غالبا مهاجران کسانی هستند که عمدتا خواهان پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی میباشند و غالبا در سه طبقه پزشکان، مهندسان و دانشمندان میباشند. به عنوان نمونه، در یک گزارش، تعداد پزشکان و مهندسان خارجی در امریکا در سال 64ـ 1963 به ترتیب، 29% مجموع فارغالتحصیلان پزشکی در دانشگاههای امریکا و نیز 50% مهاجران به این کشور را تشکیل میدادند.(9)وضعیت کشورهای اروپایی به مراتب، نسبت به کشورهای افریقایی و آسیایی بهتر است؛ زیرا امریکا هر چند قطب جاذبی برای جذب نخبگان سایرکشورهاست، اما امریکا یگانه مقصد مهاجران نیست، کشورهای توسعه یافته و اروپای غربی نیز به نوبه خود، قطب جاذبی برای نخبگان سایر کشورها هستند. بنابراین، هر چند کشورهای اروپایی بخشی از نخبگان و متخصصان خود را به امریکا میفرستند و در واقع، آنان جذب این کشور میشوند، اما این کشورها نخبگان سایر کشورها را به سوی خود جذب میکنند و این کشورها کسری نیروهای انسانی نخبه خود را از سایر کشورهای افریقایی و آسیایی جبران میکنند. از اینرو، بدترین وضعیت را کشورهای آسیایی و افریقایی دارند که با هزینههای گزاف ملی خود، اقدام به پرورش متخصصان و نخبگان میکنند و آنان را به سایر کشورها تحویل میدهند.
جالب توجه آنکه از میان 159 کشور مستقل دنیا، ثلث جمعیت آنان ـ یعنی 15 الی 30 کشور جهان ـ 95 درصد بودجه نخبگان را در اختیار دارند.(10) و به همین دلیل، چون امکان و زمینه تحقیق و پژوهش در کشورهای توسعه یافته فراهم است، علاوه بر اینکه، محققان و نخبگان سراسر دنیا را به خود جذب میکنند، زمینه توسعه و پیشرفت پیش از پیش آنان را فراهم ساخته، شکاف و فاصله بین کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته را هر روز عمیقتر میسازند.