شما هنگام سختی دعا میکنید و در هنگام فقر و نیاز،
زبان به نیایش میگشایید.
کاش در روزگار نعمت و شادی نیز دعا میکردید.
زیرا، حقیقت دعا جز این نیست که شما هستی خویش را،
در اثیر آسمانی و اکسیر زندگی گسترش میدهید.
اگر برای نیل به شادی دعا میکنید
و ظلمات غمهای خویش را به آسمان میفرستید،
شادی شما نیز باید نور صبحگاه قلبتان را در فضا پخش کند.
و اگر هنگامی که روحتان شما را به دعا میخواند
کاری جز گریه نمیتوانید کرد،
روحتان باید شما را چندان بدین گریه برانگیزد
و چندان پافشاری کند تا بتوانید با خنده و شادی به آستان دعا روید.
وقتی دعا میکنید شما به معراج میروید
و با همه کسانی که در آن دم به دعا نشستهاند،
دیدار میکنید و جز آنان که دعا میکنند
کسی را زیارت نخواهید کرد.
من نمیتوانم شما را دعایی بیاموزم و کلماتی تعلیم کنم که
بدان خدا را نیایش کنید.
خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد،
مگر آن کلمات را خود بر زبان شما جاری کند.
و من نمیتوانم دعای دریاها و جنگلها و کوهها را به شما تعلیم دهم.
اما شما که از کوهها و دریاها و جنگلها زاده شدهاید،
میتوانید دعای آنها را در قلب خود بیابید.
اگر در آرامش شب گوش فرا دارید، صدای آنها را در سکوت خواهید شنید که :
" ای پرودگار ما، ای نفس در پرواز ما،
این خواست تو است که در ما میخواهد.
این آرزوی تو است که در ما آرزو میکند.
این شوق تو است که شبهای ما را روز میگرداند.
شبهایی که از آن توست و روزهایی که ملک توست.
ما نمیتوانیم چیزی از تو بخواهیم،
زیرا تو نیازهای ما را نیک میدانی پیش از آنکه نیازها در ما زاده شود.
نیاز حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی
همه آرزوهای ما را برآورده کردهای. "
" جبران خلیل جبران "
دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای گهربار تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم